بانک سوالات آرایه های ادبی
تعریف و توضیح آرایه های ادبی
تشبيه : يكي از آرايه هاي ادبي كه كاربرد بسياري دارد و باعث جذابيت هر چه بيشتر نوشته (نظم و نثر) مي شود تشبيه است كه شاعر يا نويسنده در خيال خود به دليل شباهتي كه بين دو پديده باشد، آن دو را با يكديگر تشبيه كند . هر تشبيه از چهار ركن اصلي تشكيل مي شود كه عبارتند از:
1- مشبه : آن است كه به دليل شباهت با يك پديده ديگر آنها را با هم مانند مي كنيم .
2- مشبه به : آن است كه به دليل شباهتي كه با مشبه دارد ، مشبه را به آن مانند كرده اند .
3- وجه شبه : شباهتي ميان مشبه و مشبه به وجود دارد و باعث شده آن دو را به يكديگر تشبيه كنند وجه شبه ناميده مي شود .
4- ادات تشبيه : زماني كه مي خواهيم مشبه را به مشبه به مانند كنيم كلماتي از قبيل مثل ، مانند، همچون ، همچو و ... استفاده مي كنيم كه به اين واژه ها ادات تشبيه مي گوييم .
دانا چو طبله عطار است خاموش و هنر نماي
دانا = مشبه چو = ادات طبله عطار = مشبه به خاموش و هنر نماي = وجه شبه
در عبارت ياد شده انسان دانا (مشبه) به دليل خاموش و هنر نماي («وجه شبه» ويژگي مشتركي كه با هم دارند) به طلبه عطار (مشبه به) مانند شده است كه براي تشبيه كردن از واژه «چو» (ادات تشبيه) استفاده كرده است .
نكته : گاهي به هنگام تشبيه كردن دو پديده ، ادات تشبيه و وجه شبه توسط شاعر يا نويسنده بيان نمي شود و تنها مشبه و مشبه به بيان مي شوند كه در اين حالت آن را تشبيه بليغ يا اضافه تشبيه ميگوييم .
باران رحمت بي حسابش همه را رسيده
باران = مشبه به رحمت = مشبه
در عبارت ياد شده رحمت خداوند (مشبه) به باران (مشبه به) تشبيه شده است .
گرچه ز شراب عشق مستم عاشق تر از اين كنم كه هستم
شراب = مشبه به عشق = مشبه
در بيت ياد شده عشق (مشبه) به شراب (مشبه به) مانند شده و به اين گونه تركيب ها اضافه تشبيهي يا تشبيه بليغ مي گويند .
تشبيه مفرد و تشبيه مركب : تشبيه مفرد آن است كه شاعر يك مشبه را به يك مشبه به مانند كرده باشد . مانند
لبت تا در لطافت لاله سيراب را ماند دلم در بي قراري چشمه سيماب را ماند
لبت = مشبه لطافت = وجه شبه لاله سيراب = مشبه به ماند = ادات
دلم = مشبه بي قراري = وجه شبه چشمه سيماب = مشبه به ماند = ادات
در بيت ياد شده در هر مصراع يك تشبيه به كار رفته است كه در هر تشبيه يك مشبه به يك مشبه به مانند شده است .
در تشبيه مركب شاعر با هنرمندي تمام يك مجموعه را به يك مجموعه ديگر مانند مي كند و رابطه شباهت تا زماني وجود دارد كه شرايطي را كه شاعر بيان مي كند برقرار باشد .
مثال 1 : آن شاخه هاي نارنج اندر ميان ابر چون پاره هاي اخگر اندر ميان دود
آن شاخه هاي نارنج اندر ميان ابر = مشبه ، چون = ادات ، پاره هاي اخگر اندر ميان دود = مشبه به
در بيت ياد شده شاعر شاخه هاي نارنجي را كه در ميان ابر قرار گرفته اند (فقط در همين حالت) به پاره هاي اخگر كه در ميان دود مي درخشند مانند كرده است . يعني شاخه هاي نارنج به تنهايي به پاره هاي اخگر ميان دود مانند نيست يا شاخه هاي نارنج ميان ابر به پاره هاي اخگر مانند نيست بلكه به پاره هاي اخگر كه ميان دود باشند مانند است .
مثال 2 : ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف آفتابي است كه در پيش سحابي دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف = مشبه ، آفتابي است كه در پيش سحابي دارد = مشبه به
مصراع اول يك مجموعه است صورت معشوق هنگامي كه در پشت موهاي او قرار مي گيرد نه در هر حالتي (به شرطي كه چهره معشوق در پناه موهاي او باشد) به آفتابي مانند شده كه در پس ابر باشد نه هر آفتابي .
استعاره : يكي ديگر از آرايه هاي زيباي ادبي كه ميزان تاثير آن بر خواننده بيشتر از تشبيه است و ارزش ادبي بالايي نسبت به تشبيه دارد استعاره است . گفتيم در تشبيه گوينده دو پديده را به يكديگر مانند مي كند ولي در استعاره گوينده بين مشبه و مشبه به ادعاي يكساني مي كند يعني در اصل استعاره همان تشبيه است كه شاعر يا نويسنده از اركان تشبيه فقط مشبه به را بيان مي كند و ما با توجه به عبارتي كه مشبه به در آن به كار رفته است درك مي كنيم كه اين واژه در معني خود به كار نرفته و استعاره است .
مرا در خانه سروي هست كه اندر سايه قدش فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم
سروي = استعاره از معشوق
در بيت ياد شده با توجه به واژه خانه كه در بيت آمده و ديگر موارد درك مي كنيم كه منظور از سرو ، يك سرو واقعي نيست و واژه سرو در معني اصلي خود به كار نرفته است بلكه شاعر در خانه چيزي دارد كه آن را با سرو شبيه يكديگر دانسته و به جاي اينكه مشبه و مشبه به را بيان كند تنها مشبه به را آورده كه به اين مشبه به تنها استعاره مي گوييم . بنابراين سروي كه در خانه شاعر است استعاره از معشوق خوش اندام او است .
مثال دوم مرا برف باريد بر پر زاغ نشايد چو بلبل تماشاي باغ
برف = استعاره از سفيد شدن مو پر زاغ = استعاره از موهاي سياه
در بيت ياد شده شاعر مي گويد بر پر زاغ من برف باريده در يك نگاه در مي يابيم كه دو واژه برف و پر زاغ در معني واقعي خود به كار نرفته است بلكه منظور از برف و سفيد شدن موها و پر زاغ موهاي سياه است كه به يكديگر تشبيه شده اند اما از اركان تشبيه تنها مشبه به را آورده است كه به آن استعاره مي گوييم .
مجاز : اگر شاعر يا نويسنده در نوشته يا شعر خود واژه اي را به كار ببرد كه آن واژه در معني واقعي خود به كار نرفته باشد به آن كلمه مجاز مي گوييم بنابراين يك كلمه كه در نوشته اي به كار مي رود يا معني واقعي خود را دارد كه به آن حقيقت گويند يا اينكه با توجه به كلمه هاي ديگر عبارت يا شعر در مي يابيم كه واژه مورد نظر در معني واقعي خود به كار نرفته كه به آن مجاز مي گويند .
مثال يك : برآشفت ايران و برخاست گرد همي هر كسي كرد ساز نبرد
ايران = مجاز از مردم ايران
در بيت ياد شده شاعر ادعا كرده كه ايران برآشفت اما با اندكي انديشه در مي يابيم كه ايران نميتواند برآشوبد پس منظور از ايران مردم ايران است بنابراين در مي يابيم كه «ايران» در معني حقيقي خود به كار نرفته و مجاز از مردم ايران مي باشد .
مثال دو : سپيد شد چو درخت شكوفه دار سرم وزين درخت همين ميوه غم است برم
سرم = مجاز از موي سر
در بيت ياد شده شاعر مي گويد سرم مانند درخت شكوفه دار سپيد شده اما آنچه مسلم است اين است كه سر سپيد نمي شود بلكه در اصل موي سر است كه سپيد مي شود بنابراين سر مجاز از موي سر است .
نكته مهم : دانش آموزان گرامي بدانند كه گفتيم هر كلمه كه در معني حقيقي خود به كار نرفته باشد مجاز است در ضمن بين كلمه و معني حقيقي كه آن كلمه بدان معني به كار رفته است هميشه رابطه اي وجود دارد مثلاً در بيت بالا سر محل روييدن مو است و به جاي اينكه بگويد موي سرم سر را آورده است .
نكته دوم : با توجه به توضيحي كه در نكته 1 گفتيم استعاره نيز نوعي مجاز است چون واژه اي كه به عنوان استعاره آمده است در معني غير واقعي خود به كار رفته است . اما چون رابطه اي بين اين گونه واژه ها با معني حقيقي آن بر اساس شباهت است به آن مجاز نمي گوييم و استعاره ناميده مي شود .
كنايه : كنايه عبارت است از پوشيده سخن گفتن يعني عبارتي است كه در معني ظاهري خود به كار مي رود آنچه از كنايه برداشت مي شود معني ظاهري آن نيست بلكه مفهوم ديگري است كه هدف اصلي نويسنده است و خواننده با توجه به جايگاه عبارت آن را درك مي كند . كنايه هم مانند آرايه هاي ياد شده در شعر و نثر كاربرد دارد و در زندگي روزانه ما نيز به كار برده مي شود به عبارتهاي زير توجه كنيد .
1- پايت را از گليمت بيشتر دراز كرده اي
2- فلاني از ريش سفيدان محل است
هر كدام از اين عبارات به مفهوم كنايه اي دارد عبارت 1- كنايه از تجاوز كردن از حد خود است و در عبارت شماره 2 ريش سفيد بودن كنايه از بزرگ بودن مي باشد . به بيت زير توجه كنيد .
هنوز از دهن بوي شير آيدش همي را شمشير و تير آيدش
بوي شير از دهن كسي آمدن كنايه از خردسال بودن او است .
واج آرايي : اگر شاعر يا نويسنده در عبارتي كه مي گويد يا بيت شعري كه مي سرايد يك واج را تكرار كند (صامت يا مصوت) به گونه اي كه بر زيبايي و موسيقي دروني شعر و جذابيت آن بيفزايد اين كار را واج آرايي گويند .
اگر واج آرايي حاصل از تكرار يك صامت باشد تاثير و ارزش موسيقي آن از تكرار مصوت بيشتر است . گاهي تكرار يك واج و كاربرد آرايه واج آرايي يك حالت يا عملي را در ذهن خواننده تداعي مي كند كه در اين حالت بسيار هنري تر مي باشد .
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است باد خنك از جانب خوارزم وزان است
در بيت ياد شده تكرار واج خ و ز خرد شدن برگ هاي خشك و صداي خش خش آن را در فصل پاييز (خزان) در ذهن خواننده تداعي مي كند .
جناس : جناس يعني هم جنس بودن دو كلمه . جناس در اصطلاح ادبيات آن است كه شاعر يا نويسنده در شعر و نوشته خود كلماتي را كه از نظر نوشتار و تلفظ يكسان هستند اما معني آنها با يكديگر متفاوت است به كار برد و با اين كار بر زيبايي نوشته يا شعرش بيفزايد . در اين حالت كه دو واژه هم از نظر نوشتار و هم از نظر گفتار يكسان هستند ولي در معني با يكديگر تفاوت دارند به آن جناس كامل گويند .
برادر كه در بند خويش است نه برادر نه خويش است
واژه خويش بار اول به معني خود (به عنوان ضمير) و بار دوم به معني خويشاوند و فاميل به كار رفته است كه با هم جناس كامل دارند .
گاهي دو يا چند واژه كه با يكديگر جناس دارند فقط در يك واج با يكديگر اختلاف دارند كه به اين حالت جناس ناقص گويند .
گرم باز آمدي محبوب سيم اندام سنگين دل
گُل از خارم برآوردي و خار از پاي و پاي از گِل
دو واژه گُل و گِل در واج ُ و ِ اختلاف دارند كه به آن جناس ناقص گويند . (اختلاف در حركت) .
بدان گه كه خيزد خروش خروس زورگاه برخاست آواي كوس
دو واژه خروش و خروس در يك حرف اختلاف دارند كه به آن جناس ناقص گويند .
نكته : ناگفته نماند كه هر كدام از جناس هاي ناقص عنوان هاي ويژه اي دارد (ناقص حركتي – ناقص اختلافي و ...) كه براي دانش آموزان رشته تجربي و رياضي نياز به يادگيري آن نيست .
سجع : دانش آموزان گرامي بدانند كه آرايه سجع بيشتر در نثر به كار مي رود و گاهي در شعر نيز ديده مي شود . سجع آن است كه نويسنده در پايان جمله هاي نوشته خود واژه هايي را به كار ببرد كه در واج يا واج هاي پاياني يا وزن يا هر دوي آنها يكسان باشند .
مثال يك : نيكبخت آنكه خورد و كشت و بدبخت آن كه مرد و هشت
در عبارت بالا دو واژه خورد و مرد هم از نظر وزن و هم از نظر واج پاياني با هم يكسان هستند كه به اين نوع سجع ، سجع متوازي گويند .
مثال دوم : «آن كه بر دينار دسترس ندارد در همه دنيا كس ندارد» «سعدي»
در عبارت بالا دو واژه دسترس و كس از نظر واج پاياني با هم يكسان هستند كه به اين نوع سجع ، سجع مطرف گويند .
مثال سوم : ملك بي دين باطل است و دين بي ملك ضايع «كليله و دمنه»
در عبارت بالا دو واژه باطل و ضايع تنها از نظر وزن با يكديگر يكسان هستند كه به اين نوع سجع ، سجع متوازن گويند .
ارزشمندترين نوع سجع سجع متوازي و كم ارزش ترين سجع سجع متوازن است .
به نثري كه آرايه سجع در آن به كار رفته است نثر مسجع گويند .
ترصيع : اگر در دو جمله يا دو مصراع شعر سجع هاي متوازي در مقابل يكديگر به كار رفته باشند به اين كاربرد ترصيع گويند .
برگ بي برگي بود ما را نوال مرگ بي مرگي بود ما را حلال «مو لوي»
در بيت بالا ، «برگ ، مرگ / بي برگي ، بي مرگي / نوال و حلال / با يكديگر سجع متوازي دارند كه به اين آرايه ترصيع گويند .
موازنه : اگر سجع هايي كه در يك بيت شعر (دو مصراع) يا دو جمله در تقابل با هم هستند به صورت متوازن يا مطرف باشند به آن موازنه گويند .
جان بخشي يا تشخيص : جان بخشي يا تشخيص كه به آن استعاره مكنيه نيز مي گويند آن است كه شاعر يا نويسنده در شعر يا نوشته خود پديده اي را به انسان تشبيه كند ولي انسان را كه مشبه به است ذكر نكند بلكه يكي از اجزاي آن كاري را كه مربوط به انسان است به آن پديده نسبت دهد . به عبارت ديگر اگر پديده اي بي جان را مانند انسان در نظر بگيرد و به آن شخصيت انساني بدهد به آن جان بخشي گويند .
مثال يك : آسمان تعطيل است / بادها بي كارند / ابرها خشك و خيس / هق هق گريه خود را خوردند . «امين پور»
د شعر بالا تعطيل بودن آسمان و بي كاري به بادها نسبت داده شده كه هر دو مورد مربوط به انسان است .
و در ادامه ابر «هق هق گريه خود را مي خورد» كه شاعر آسمان ، باد و ابر را همچون انسان در نظر گرفته است .
مراعات النظير : اگر شاعر يا نويسنده در شعر يا نوشته خود مجموعه اي از واژه هايي را كه به طريقي با يكديگر در ارتباط هستند (از نظر مكان ، زمان ، جنس ، كاربرد ، نوع و ....) به اين كاربرد آرايه مراعات النظير مي گويند . مراعات النظير بيشترين كاربرد را در شعر و نثر فارسي دارد و باعث تكاپوي ذهن خواننده و تاثيرگذاري بيشتر عبارت مي شود .
مثال يك : مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته خود آمد و هنگام درو «حافظ»
در بيت بالا واژه هاي مزرع ، سبز ، داس ،كشته و درو با يكديگر در ارتباط هستند كه به آن مراعات النظير مي گويند . البته بيت آرايه هاي ديگري نيز دارد .
لف و نشر : اگر شاعر يا نويسنده در قسمتي از شعر يا نوشته خود چند واژه را بياورد و در قسمت بعد در مورد هر كدام توضيحي ارائه كند به اين كار لف و نشر مي گويند . البته بسته به نظم عبارت ها در بخش اول كلام و توضيح در مورد هر يك در بخش بعدي كلام . لف و نشرها به دو نوع مركب و مشوش تقسيم مي شوند كه در مثال ها اشاره خواهد شد .
مثال يك : فرو رفت و بر رفت روز نبرد به ماهي نم خون و بر ماه گرد «فردوسي»
در بيت بالا شاعر در مصراع اول دو مطلب را ياد كرده است يكي فرو رفت و بر رفت و بعد در مصراع دوم براي هر كدام توضيح داده است يعني فرو رفت نم خون و بر رفت گرد كه به اين كار لف و نشر ناميده مي شود و چون براي هر كدام از موارد مصراع اول در مصراع دوم به همان ترتيب توضيح داده است آن را لف و نشر مرتب مي گويند .
مثال دو : آن نه زلف است و بناگوش كه روز است و شب است
و آن نه بالاي صنوبر كه درخت رطب است . «سعدي»
در مصراع اول بيت بالا شاعر ابتدا زلف و بناگوش را آورده است و در ادامه به صورت نامرتب بناگوش را از جهت سفيدي روز ناميده و زلف را از جهت سياهي شب ناميده است . به اين لف و نشر لف و نشر مشوش (نامرتب) گويند .
حسن تعليل : گاهي شاعر يا نويسنده در نوشته خود ادعايي را بيان مي كند و سپس براي اين ادعاي خود يك علت و دليل مي آورد كه اين كار بر پايه تشبيه است . به اين كار حسن تعليل ميگويند .
مثال يك : رسم بد عهدي ايام چو ديد ابر بهار گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد «حافظ»
در بيت بالا شاعر باريدن ابر در فصل بهار را كه با جان بخشي نيز همراه كرده است اين گونه بيان مي كند كه ابر بهاري رسم بد عهدي روزگار را ديده به همين دليل به حال سمن ، سنبل و نسرين مي گريد .
مثال دو : بنالد جامه چون از هم بدري بگريد رز چو شاخ او ببري «فخرالدين اسعد»
شاعر در بيت بالا صدايي را كه هنگام پاره شدن پارچه يا لباس ايجاد مي شود اين گونه عنوان ميكند كه به دليل اينكه لباس يا پارچه را پاره كنيم مي نالد (يعني آن صدا ناله لباس است)
در مصراع دوم نيز آبي را كه به هنگام بريدن شاخه هاي بوته انگور از محل برش مي ريزد اين گونه عنوان مي كند كه بوته انگور به دليل اينكه آن را بريده اند اشك مي ريزد .
تلميح : تلميح يعني اشاره كردن و در اصطلاح ادبيات آن است كه شاعر يا نويسنده در شعر يا نوشته خود به داستاني ، حكايتي ، بيت شعر معروفي ، آيه يا حديثي و يا هر موضوع ديگري اشاره كند .
مثال يك : بيستون كندن فرهاد نه كاريست شگفت شور شيرين به سر هر كه فتد كوه كن است
«هماي شيرازي»
در بيت بالا شاعر در شعر خود به موضوع داستان شيرين و فرهاد و كوه كندن فرهاد اشاره كرده است .
ايهام : آن است كه شاعر يا نويسنده در شعر يا نوشته خود واژه اي را به كار ببرد كه حداقل آن واژه در آن عبارت دو معني داشته باشد و به هر دو معني به كار رود معمولاً يكي از اين معني ها نزديك و يكي دور از ذهن خواننده است كه خواننده بايد با تلاش ذهني آن را درك كند .
ميان گريه مي خندم كه چون شمع اندرين مجلس زبان آتشينم است ليكن در نمي گيرد «حافظ»
در بيت بالا شاعر عبارت در نمي گيرد را به كار برده است كه دو معني از آن برداشت مي شود يكي به معني تاثير نمي گذارد و ديگري به معني روشن نمي شود (نگرفتن به معني روشن نشدن) .
حس آميزي : در وجود هر انساني حواس پنجگانه براي درك پديده هاي اطراف آفريده شده است و هر پديده اي با يكي از حواس پنجگانه انسان درك مي شود . مثلا صدا مربوط به حس شنوايي و بو مربوط به حس بويايي و .... اگر شاعر يا نويسنده با مهارت پديده اي را كه مربوط به يكي از حواس پنجگانه است به حس ديگري ارتباط بدهد به اين كار حس آميزي مي گويند .
مثال : از صداي سخن عشق نديدم خوش تر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند «حافظ»
صدا مربوط به حس شنوايي است و شاعر آن را به حس بينايي ارتباط داده است كه به اين كار حس آميزي مي گويند .
اغراق : آن است كه شاعر در شعر يا نوشته خود موردي را بيان مي كند يا صفتي را به كسي يا چيزي نسبت بدهد كه بيشتر از حد معمول يا غير ممكن باشد .
مثال : گر برگ گل سرخ كني پيرهنش را از نازكي آزار رساند بدنش را «طرب اصفهاني»
در اين بيت شاعر ادعا مي كند چنان بدن معشوق نازك است كه حتي اگر پيراهني از برگ گل برايش درست كني باز بدنش آزار مي بيند يعني لطافت بيش از حد اندام معشوق كه غير واقعي ميباشد .
متناقض نما : اگر شاعر يا نويسنده دو مفهوم يا دو واژه متناقض را به گونه اي كه باعث زيبايي عبارت شود در شعر يا نوشته خود بياورد آن را متناقض نما گويند .
مثال : هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
در بيت بالا شاعر در مصراع اول از حاضر غايب سخن مي گويد يعني كسي كه در عين حضور غايب است به اين كار متناقض نما گويند .
تضاد : اگر شاعر در نوشته يا شعر خود دو واژه اي را كه معني ضد يكديگر داشته باشند به كار برد آن را آرايه تضاد گويند .
مثال : شادي ندارد آن كه ندارد به دل غمي آن را كه نيست عالم غم نيست عالمي
در بيت بالا شاعر شادي و غم را در مصراع اول به كار برده كه اين دو كلمه با يكديگر رابطه تضاد دارند .
منبع : قطره ی دانش
*****************************************************
بانک سوالات آرایه ادبی سوم انسانی
1-کمترین مقدار شعرچه نام دارد؟
بیت
2-اساسی ترین عامل پیدایش شعرچیست؟
عاطفه
3-واج هی واژه ی<<اب>>رابنویسید؟
ء/ا/ب
4-بیت مردف به چه بیتی گفته می شود؟
به بیتی گفته می شود که دران ردیف وجود داشته باشد
5-مصوت کوتاه وبلندازنظرامتداد چه تفاوتی با هم دارند؟
مصوت بلند2برابرمصوت کوتاه است
6-برای هریک ازواژه های زیریک واژه ی هم وزن بنویسید؟
میلاد:فرهاد آموزش:دانشجو
7-هجاهای واژه ی زیر رابنویسید و نوع هرهجارامشخص کنید
دلنواز:دل+نَ+واز (بلند+کوتاه+کشیده)
قالب های شعر فارسی
8-دریک مسمط تضمینی تعدادبندها به تعدادبیت های غزل بستگی دارد
9-چراقالب قطعه رابه این نام نام گذاری کرده اند؟
زیرا انگار پاره ای از یک قصیده است
10-تفاوت ترجیع بند و ترکیب بند رابنویسید؟
درترجیع بندبیت وسط تکراری است ولی درترکیب بند غیرتکراری است
11-زیباترین ترجیع بندهای زبان فارسی راکدام شاعران سروده اند؟
سعدی وهاتف
12-درون مایه هریک ازمثنوی های زیر رابنویسید
منطق الطیرعطار:عارفانه بوستان سعدی:اخلاقی تعلیمی
13-رباعی مخصوص ترین قالب شعری برایثبت لحظات زودگذرشاعرانه است
14-درون مایه دوبیتی ها عاشقانه وعارفانه است
15-هدف از رواج قالب چهارپاره پس از مشروطه چه بود؟
تلاشی بود در جهت ایجاد یک قالب نو که درون مایه تازه ای داشته باشد
16-قالب مستزادازچه نظراهمیت دارد؟
درپیدایش شعر نیمایی تاثیرداشته
17-مضمون شعرنیمایی مبتنی براحساس خودشاعراست
18-شعرنیمایی ازنظرقافیه چه تفاوتی باشعرسنتی دارد؟
درشعر نیمایی قافیه اجباری نیست وهرجاشاعر لازم بداند قافیه رامی اوردبه همین جهت تشخیص وزن سخت است ولی درشعرسنتی قافیه اجباری است و وزن شعررا باگوش می توان حس کرد
19-کدام قالب شعری برای سودن مطالب داستانی وبلند مناسب تراست؟
مثنوی چون دست شاعربرای انتخاب قافیه بازاست
20-زیباترین نوع تخلص درقصیده چگونه است؟چرا؟
تخلص یک بیتی زیرا از ایجاز بیشتربهره منداست
21-چرابیت<<دلامعاش جانان کن که گربلغزدپای/فرشته ات به دودست دعانگه می دارد>>نمی تواندبه عنوان مطلع غزل بیاید؟
چون مصرع نیست
بیان
22-دربیت زیراستعاره رامشخص کنید
درچراغ دو چشم او زدتیغ/نامدش کشتنچراغ دریغ(استعاره ی مصرحه)
23-باواژه ی <<بهار>>تشبیه بلیغ اضافی بنویسید به طوری که بهار<<مشبه به>>باشد.
بهارجوانی
24-واژه ی<<عشق>>رابه عنوان مشبه دریک تشبیه به کاربرید
عشق چواتش جانم رامی سوزاند
25-حذف وجه شبه در یک تشبیه چه تاثیری در زیبایی تشبیه دارد؟
سبب تلاش ذهنی ولذت ادبی می شود
26-چرا استعاره ی مکنیه از استعاره مصرحه موثرتراست؟
زیراذهن برای فهم ان به دقت بیشتری نیاز دارد
27-منظورازعلاقه درمجازچیست؟
ویژگی که حقیقت ومجاز رابه هم می پیوندد
28-تفاوت مجاز با استعاره چیست؟
لستعاره خودنوعی مجاز است اما در استعاره علاقه بین استعاره بامعنی واقعی ان شباهت دارد ولی درمجاز شباهت نیست
29-دربیت زیرنوع تشبیه وپایه های ان رامشخص کنید
هیچ شکی نیست که روزی اثرخواهد کرد/تیراهی که به وقت سحرانداخته ام
آه من مانند تیری برنده است« تشبیه بلیغ»
30-واژه ی <<کاروان سرا>>رابه عنوان استعاره ی مصرحه درعبارتی به کاربرید.
زین کاروان سرا بسی کاروان گذشت ناچارکاروان شما نیز بگذرد
31-کدام یک از بیت های زیر از نظرادبی برتراست؟چرا؟
الف:چو دریای خون شدهمه دشت و راغ؟جهن چوشب وتیغ هاچون چراغ
ب:ای غنچه ی خندان چراخون در دل ما می کنی/خاری به خود می بندی ومارازسروامی کنی
ب. چون الف تشبیه بلیغ است ولی ب استعاره است واستعاره ازتشبیه بلیغ دبی تراست
32- دربیت زیر استعاره مکنیه رامشخص کنید
بخزدر لاکت ای حیوان که سرما نهانی دستش اندر دست مرگ است
33-دربیت زیرپایه های تشبیه رامشخص کنید
گفتابروچو خاک تحمل کن ای فقیه/یا هرچه خوانده ای همه در زیرخاک کن
34-واژه ی دنیا را یک باربه عنوان مجاز ویک بار به عنوان استعاره در عبارتی به کار برید
مجاز:دنیابرعلیه امریکا به پا خواسته است
استعاره:خانه ی عنکبوت مانند دنیا سست است دنیای عنکبوت را ویران نکنید .
35-دربیت زیرمجاز را مشخص کنید و علاقه ان رابنویسید
دست درحلقه ی ان زلف دو نتوان کرد/تکیه برعهدتو و باد صبا نتوان کرد
دست مجاز از انگشت(علاقه: کلیه)