قرآن کریم در اشعار و ادبیات فارسی
قرآن کریم در اشعار و ادبیات فارسی
1- خواجه حافظ شیرازی :
حافظا در کنج فقر وخلوت شبهای تار
تا بود ورد ت دعا و درس قرآن غم مخور
صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
2ـ اوحدی مراغه ای :به معقول مگرو که ما را حدیث
ز قرآن شوقست و تفسیر و عشق
3ـ خاقانی :
قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین
سنت نجات دان صراطی است مستقیم
4-عبد الرحمان جامی هروی :
مصحفی جو،چو شاهد مهوش
بوسه زن در کنار خویشتن کش
شادی گلعذار ومشکین خط
چهر آراسته، به عجم و نقَط
۵-مولانا جلال الدین محمد بلخی :
هست قرآن حالهای انبیاء
ماهیان بحر پاک کبریاء
حرف قرآن را مدان که ظاهر است
زیر ظاهر باطنی هم قاهر است
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین
دیو آدم را نبیند غیر طین
گر چه قرآن از لب پیغمبر است
هر که گوید: حق نگفت، او کافر است
معنی قرآن ز قرآن پرس وبس
وز کسی آتش زده است اندر هوس
---------
خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی
بحر محجوبان مثال معنوی
که ز قرآن گر نبیند غیر قال
این عجب نبود ز اصحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پر ز نور
کور جز گرمی نیابد در عبور
چون کلام الله بیامد هم بر آن
این چنین طعنه زدند آن کافران
که اساطیر است افسانه نژاد
نیست تعمیقی و تحقیقی بلند
کودکان خرد فهمش می کنند
نیست ز امر پسند و ناپسند
گفت: گر آسان نماید این به تو
این چنین آسان یکی سوره بگو
۶-علامه اقبال لاهوری:
آن کتاب زنده قرآن حکیم
حکمت او لایزال است و قدیم
نسخهٴ اسرار تکوین حیات
بی ثبات از قوّتش گیرد ثبات
حرف او را عیب نی، تبدیل نی
آیه اش شرمندهٴ تبدیل نی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقش قرآن جون در این عالم نشست
نقش های پاپ و کاهن را شکست
فاش گویم آنچه در دل مظهر است
آن کتابی نیست چیزی دیگر است
چونکه در جان رفت جان دیگر شود
جان چو دیگر شد جهان دیگر شود
مثل حق پنهان هم پیداست این
زنده و پاینده و گویاست این
اندر او تدبیر های غرب و شرق
قدرت اندیشه پیدا کن چو برق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر تو مي خواهي مسلمان زيستن
نيست ممكن جز به قرآن زيستن
٧- حكيم سنایی غزنوی :
رهبر است او و عاشقان راهی
رسن است او و غافلان چاهی
اندر این چاه جانت را وطن است
نور قرآن بسوی او رسن است
تو چو یوسف به چاهی از شیطان
خردت بشری رسن قرآن
--------
سطر قرآن چو شطر ایمان است
که از او راحت دل و جان است
صفت لطف و عزت قرآن
هست بحر محیط عالم جان
قعر او پر ز دُرّ و پُر زِگوهر
ساحلش پر ز عود پر ز عنبر
پاک شو تا معانی مکنون
آید از پرده ی حروف برون
تا برون ناید از حدث انسان
کی برون آید از حروف، قرآن
---------
وهم، حیران زشکل صورت هاش
عقل، واله ز سرّ سورت هاش
مغز ونغز است حرف سورت او
دلبر و دلپذیز، صورت او
سرّ او بهر حلّ مشکل ها
روح جانها و راحت دلها
هست قانون حکمت حکماء
هست معیار عادت علماء
8- علامه شهيد سيد اسماعيل بلخی ره :
هان ای بشر بیاموز درس از کتاب قرآن
دست از ره توسل زن بر طناب قرآن
در آتش دوئیت سوز و گداز تا کی
بهر دوام وحدت کن انتخاب قرآن
چشم دل از حقیقت ، بگشا ببین که دارد
مجموعه سعادت فصل الخطاب قرآن
اسرارها نماند پوشیده در طبیعت
از دیده ها بر افتد گر یک نقاب قرآن
از فهم هیچ فردی در پرده نیست این درس
شد پرده ی تعصب بر ما حجاب قرآن
هر آیه اش کتابیست بر راز زندگانی
تنها به آخرت نیست اجر و ثواب قرآن
با تیغ علم و فرهنگ قوم عرب ندیدی
فتح جهان نمودند از فتح باب قرآن
جنگ نژاد و مذهب رخت از جهان نبندد
تا عالمی نگردند دانش مآب قرآن
ز اصلاح اوس و خزرج این نکته گشت معلوم
فرمان صلح بارد از انقلاب قرآن
تخریت کاخ خود کرد از تیشه ی بطالت
هر کو کمر ببندد بهر خراب قرآن
بلخی زروز خلقت تا بعد حشر هر دم
از حق درود بادا بر شیخ و شاب قرآن