تبليغاتX
پایگاه مباحث قرآنی و اجتماعی حبیب غفاری

پایگاه مباحث قرآنی و اجتماعی حبیب غفاری
پایگاه مباحث قرآنی و اجتماعی حبیب غفاری  

همه ما مسلمانان  آماده  جان نثاری  و جهاد برای دفاع از حرمت و قداست امامان عزیزتر از جانمان هستیم. 

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 7:38 ] [ حبیب غفاری ]

بر عالمیان رحمت بی حد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

میلاد مسعود دخت نبوت ، همسر ولایت و مادر امامت 

 حضرت فاطمه زهرا  (علیها آلاف  التحیه و السلام ) بر همه شیعیان و  مسلیمن جهان بویژه بر همه  مادران   عفیف و مهربان مبارک باد .

سالروز میلاد مادر بی همتای عالم حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر و زن برهمه مادران و زنان  مهربان مبارکباد .

.


ادامه مطلب
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 9:23 ] [ حبیب غفاری ]

بهانه  مدیر منگ برای رد کردن پیشنهاد  کارشناس زیرگ

1-  برادر ! پیشنهاد تو  بر خلاف سياست ها ی اداره  است.

2-  با سيستم  اداره تناسب  ندارد .

3-  به هيچ وجه تاييد نمي شود.

4-  اصلا با محاسبات جور در نمي آيد.

5-  قبلا  اجرا شده ،جواب نداده .

6-  بيش از حد  جسورانه است.

7- فعلا براي اين كار بستر فراهم نیست .

8-  پيشنهادت کتبی بنویس تا بعداً بررسي شود .

9-  در موردش فكر خواهم كرد

10-  بايد صبر كني تا در جلسه مطرحش كنيم.

بله دیگه ، وقتی پخمگان  ناکس بر نخبگان بی کس  رئیس بشن باید یه جورایی حفظ آبروی نداشته بکنن دیگه ؟؟؟

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 11:55 ] [ حبیب غفاری ]

  بهلول داننده و چرایی دیوانگی  ؟ 

در عصر امام صادق  (ع) کودکی با ذکاوت  و هوشیار در شهر کوفه دیده به جهان گشود اندکی زمانی چنان رشد نمود و راه رستگار ی و سعادت پیمود .

پدر این کودک با فراست و هوشیار  عموی هارون الرشید « خلیفه عباسی»  «عمرو» نام داشت. عمرو کوفی فرزندش را  «وهب » نام نهاد وکنیه اش «ابو وهب » نام گرفت. اما این فرزند خوشنام کوفی، درمیان مردم کوفه به «بهلول » معروف شده بود.

آری، «بهلول عاقل » همان مردی است که برخی دشمنان کم خرد، وی را «بهلول دیوانه » نام نهاده بودند.

دل آن عارف و عاقل اندیشمند، برغم اینکه خود از عباسیان به شمارمی رفت، همچون عده ی معدودی  از کوفیان حق طلب، جلوه گاه نور ولایت وتشیع گردیده بود .

در آن زمان، شهر مدینه به نو ر ولایت حضرت امام صادق(ع)  منور  و  امامت و هدایت امت پیامبراکرم(ص)  بر عهده  آن حضرت بود .  

بهلول در عصر امام صادق(ع)

بهلول کوفی نیز بسان دیگر همشهریان خویش، در جرگه عاشقان  امام صادق (ع) در آمده و در زمره شاگردان خاص آن امام همام  جای گرفت.

علامه شهیدقاضی نورالله شوشتری، با استناد به کتاب «تاریخ گزیده » پس از بیان مطالب فوق آورده است:

«او (بهلول) در زمره متقیان عصر خویش قرار داشت.» مولف کتاب «روضات الجنات »، در معرفی بهلول عاقل چنین آورده است:

«عالم عارف کامل، کاشف از لطایف اسرار و فنون، بهلول بن عمروعاقل عادل کوفی صوفی (صیرفی) معروف به مجنون ... از شاگردان برگزیده امام صادق(ع) است. وی در فنون حکمت، معارف و آداب اسلامی، فردی تکمیل است.» سپس چنین می نویسد:

«بهلول در ردیف فتوا دهندگان به شیوه مذهب تشیع بود و دردوران خویش، دارای مقبولیت عمومی بود.»

بهلول عاقل به ترویج و نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام) پرداخت. فراگیری و سپس بازگویی و نقل روایات و احادیث معصومین از جمله فعالیتهایی است که هریک از راویان و شاگردان مکتب ائمه(علیهم السلام) بدان همت می گماردند.

بهلول، از افرادی همچون «عمر بن دینار» که خود نیز ازشاگردان امام صادق(ع) بود، روایت نقل کرده است.

علاوه بر وی «ایمن بن نابل » و «عاصم بن ابی النجود» از دیگر محدثانی هستند که بهلول به واسطه آنان، احادیثی را نقل کرده است.

اوهمواره به دفاع از مکتب تشیع عشق می ورزید و در کمترین فرصت،به این رسالت دینی خویش جامه عمل می پوشید.

مناظرات بسیار او با مخالفان ولایت دلیلی گویا بر این مدعاست.

روزی، شخصی معروف به «عدوی » از نوادگان خلیفه دوم (عمر بن خطاب) در یک جلسه عمومی، به مناظره با بهلول نشست.عدوی در یکی از سوالهای خود از بهلول پرسید: اگر تو خود رااهل ایمان می دانی، بگو ایمان چیست؟

بهلول در جواب گفت: قال مولای جعفر بن محمد الصادق(ع)،«الایمان عقد بالقلب و قول باللسان و عمل بالجوارح والارکان.» یعنی مولایم امام صادق(ع) فرمود: ایمان اعتقاد قلبی است که بر زبان آورده می شود و با اعضاء و جوارح خویشتن بدان عمل می شود.

عدوی که از مخالفان تشیع و به دنبال تضعیف موقعیت امام صادق(ع) نزد مردمان بود، خطاب به بهلول گفت: تو به گونه ای می گویی «مولای صادق من » که گویا به جز وی انسان صادق وراستگویی وجود ندارد.

بهلول گفت: آری چنین است. در این صورت این اشکال بر شما واردمی شود که جد تو عمر به گونه ای ابوبکر را صدیق نام نهاد که گویا در زمان وی، راستگویی دیگر نبوده است.

عدوی گفت: آری، بجز او کسی دیگر راستگو درست کردار نبود.

بهلول گفت: این سخن تو بر خلاف کتاب قرآن و سنت پیامبر(ص) است.

زیرا خداوند در کتابش، ایمان آورندگان به خدا و رسولش را صدیق معرفی کرده و فرموده است:

«... والذین آمنوا بالله و رسوله اولئک هم الصدیقون »

همچنین سنت نبوی چنین است که پیامبر(ص) به اصحاب خویش فرمود: هرگاه کار نیکی انجام دادی، از صدیقان خواهی بود.

عدوی گفت: ابوبکر بدان جهت صدیق نامیده شد که اولین مردی بودکه نبوت پیامبر اسلام(ص) را تصدیق کرد.

بهلول گفت: با اینکه وی اولین نفر نبود (بلکه امام علی(ع) اولین شخص بود)، آیه مورد نظر دارای معنای عام است و از نظرعلم ادبیات عرب و عبارت قرآن، اختصاص یافتن «صدیق » به یک نفر، نادرست است.

عدوی دیگر جوابی نداشت و برای فرار از این رسوایی، به سوالات دیگری روی آورد.

بهلول از یاران امام صادق(ع) شمرده می شد. امابه نظر می رسد فضای اختناق و زورگویی های سیاسی خلفای عباسی، برخی از اصحاب امام(ع) را بر آن می داشت تا حمایت و پشتیبانی خویش را به صورت کامل آشکار ننمایند و شاید همین عامل موجب گردیده است تا برخی از متون اصلی علم رجال را ثبت نکنند.البته برخی از بزرگان به گوشه ای از خصوصیات وی، اشاراتی هرچند کوتاه کرده اند. از آن جمله محقق بزرگوار، علامه مامقانی است که پس از معرفی وی، نکاتی از ماجراهای زندگانی اش را بیان کرده است. ایشان در فهرست اولیه کتاب خود، بهلول رافردی عاقل و مورد اطمنان دانسته اند.

مولف گرانقدر «قاموس الرجال » که پژوهشهای رجالی خویش را با دیدی منتقدانه بر اساس کتاب «تنقیح المقال » نگاشته است، پس از ذکر نام بهلول، بخشی از مناظرات وی با خلفای عباسی را بیان کرده است.

همچنین پژوهشگری دیگر در کتاب «منتهی المقال »، علاوه بر بیان برخی ازمناظرات بهلول درباره اش چنین نوشته است:

«از برخی کتابهای تاریخ و غیر آن، معلوم می شود که بهلول دارای فضل و جلال و مقام بزرگی بوده است.»

بهلول در عصر امام کاظم(ع)

امت اسلام، پس از شهادت امام صادق(ع) رو به سوی فرزند و جانشین شایسته او کرده، از امام موسی کاظم(ع) به عنوان هفتمین ذخیره الهی و نور آسمانی پیروی کردند.

عباسیان که همواره عظمت معنوی و اجتماعی ائمه(علیهم السلام) رامانع دنیا داری و زور مداری خویش می دانستند با حیله های مختلف،در صدد از میان برداشتن صالح ترین عناصر جامعه انسانی بودند.از این رو، هارون عباسی بر آن شد تا به هر شیوه ممکن، امام موسی بن جعفر(ع) را به قتل برساند. برای عملی کردن فکر خویش،به دنبال آن بود تا آن امام را متهم به خروج و قیام بر ضدحکومت خویش نموده، از این طریق ریختن خون ایشان را مباح وکردار زشت خویش را عمل مشروع جلوه دهد. بر این اساس، تصمیم گرفت حکم قتل امام کاظم(ع) را از فقیهان و دانشمندان با نفوذعصر خویش دریافت کند.

خلیفه عباسی به سراغ بهلول که در آن دوران، از فقیهان زبده ومورد قبول زمانه خویش بود رفته و از او در خواست کرد تا فتوای قتل امام(ع) را صادر کند. بهلول که از یک سو دلباخته امام خویش بود و از سوی دیگر بیم آن می رفت که مخالفت با در خواست هارون به قتل وی بینجامد، برای تعیین تکلیف نزد امام کاظم(ع)رفت و پس از بیان ماجرا خوستار راهنمایی از ایشان شد.

امام موسی کاظم(ع) دستور داد تا بهلول برای فرار از صدور چنین فتوایی و نیز نجات جان خویش، خود را به دیوانگی زده خویشتن رااز این ماجرا رهایی سازد.

بهلول اندیشمند نیز به دستور امام عزیز خویش عمل نمود و از آن پس، چرخ زندگی وی به گونه ای دیگرچرخیدن گرفت.

ماجرای فوق که از علامه قاضی نورالله شوشتری نقل شده است.بخوبی نشان خواهد داد که موقعیت اجتماعی و مقبولیت عمومی ومقام فقهی بهلول به اندازه ای بود که هارون الرشید چنین می پنداشت که چنانچه بهلول، ریختن خون آن امام معصوم(ع) راجایز بداند، دیگر هیچ خطری ازناحیه مردم او را تهدید نخواهدکرد و به اصطلاح بیانیه فقهی و سیاسی بهلول در این باره، حکومت عباسیان را مصونیت سیاسی و دینی خواهد بخشید.

چرا یی دیوانگی بهلول عاقل  و فقیه عارف  ؟

 روزی هارون الرشید خلیفه عباسی تصمیم گرفت تا شخصی را به عنوان قاضی بغداد منصوب کند. از این رو با اطرافیان خویش مشورت کردو به رای آنها، بهلول را شایسته منصب قضاوت دانست. بهلول که تا آن زمان در کوفه بسر می برد، از سوی هارون به بغداد دعوت شد. هارون به او گفت: درامر خلافت به کمک تو نیازمندم.

بهلول گفت: چگونه باید تو را یاری کنم؟

هارون گفت: منصب قضاوت بغداد را بپذیر.

بهلول که خلافت عباسیان را غاصبانه می دانست به هیچ وجه حاضر به همکاری با حکومت آنان نبود، جواب داد: من شایسته این مقام نیستم. هارون در جواب گفت: مردم بغداد تو را شایسته این مقام می دانند.

بهلول گفت: سبحان الله، من خویشتن را بهتر از دیگران می شناسم.

اگر در گفته خود (که شایسته قضاوت نیستم) راستگو باشم، پس همان است که گفتم. و چنانچه در این گفته خود، دروغگو باشم،انسان دروغگو شایسته تصدی قضاوت نیست.

هارون عباسی همچنان برنظر خویش اصرار و پافشاری می کرد تا وی قضاوت را بپذیرد. هربارجواب و عذر بهلول را به گونه ای رد می کرد. بهلول که حاضر به همکاری با دشمنان اهل بیت: نبود، ناچار جواب داد: امشب را به من مهلت دهید.

هارون آن شب را به او مهلت داد و صبحگاهان مردم مشاهده کردند که بهلول سوار بر چوبی شده و چون اسب سواری دربازار حرکت می کند و می گوید: کنار بروید و راه را باز کنید که اسب من شما را لگد نزند.

اگر چه این داستان، نیز چون ماجرای قبل، بیانگر صلاحیت علمی وفقهی بهلول است اما از سوی دیگر نشان از غمی جانکاه در میان شیعیان و زندگی سخت و درد آور آنان در دوران حاکمیت ودیکتاتورهای عباسی است.

فقیهان و فرزانگانی چون بهلول، هریک باید به گونه ای غیرمتعارف به زندگی خویش ادامه می دادند و این همه تنها به جرم عشق به اهل بیت(علیهم السلام) بود و بس. شاید پیشنهاد قضاوت ازسوی هارون، برای اجرای همان نیت قتل امام(ع) بوده است و گویابهلول بخوبی می دانست که با توجه به اوضاع سیاسی آن دوره،چنانچه در جایگاه قضاوت بغداد بنشیند، پس از چندی دو راه بیش نخواهد داشت. فتوای قتل امام کاظم(ع) و یا کشته شدن.

شیوه پیشنهادی امام کاظم(ع) نسبت به بهلول نیز بهترین ومناسب ترین راه حل مشکل بوده است.

قابل ذکر است که  اینگونه مسائل در عصر امام کاظم(ع) تازگی نداشت. چه اینکه قبل از آن در دوران امامت امام محمد باقر(ع) اوضاع زمانه به گونه ای شد که جابر بن یزید جعفی که از شاگردان ویژه و بسیار صمیمی امام باقر(ع) بود، به سفارش امام خویش، شیوه ای همچون شیوه زندگانی بهلول در پیش گرفت.

جابر که از ارادتمندان خاندان پیامبر(ص) بود، در کوفه به ارشاد مردم می پرداخت. فعالیتهای فرهنگی و تبلیغات مذهبی جابر، خلیفه و دست اندرکاران حکومت را به خشم آورد تا جایی که وجود وی را برای بقای سیاسی خود خطرناک می دانستند. از این رو هشام بن عبدالملک، توطئه قتل وی را طرح ریزی کرد.

امام باقر(ع) برای نجات جان جابر، نامه ای به او نوشت و دستورداد تا وی خود را به دیوانگی زده تا از این شر رهایی یابد. واو به دستور امام عمل کرد و از گزند خلیفه مصون ماند.

بهلول عاقل سرانجام چنین سرنوشتی پیدا کرد و بناچار تا آخرعمر خویش، به همان شیوه رفتار می کرد. بطوری که در میان مردم به «دیوانه » معروف شد.

شیوه به ظاهر دیوانگی او تنها و تنها در برخی از رفتارها وبرخوردها بوده است. و الا در هیچ یک از گفتارها و کلمات وعبارات بهلول، کوچکترین نشانی از ضعف عقلی و یا اختلال روانی وجود ندارد بلکه گفته ها و نظریات وی سرشار از زیرکی، عقل وفراست کامل است که هر شخصی با خواندن مناظرات و مباحثات بهلول، خود بدین نتیجه خواهد رسید.

بهلول در همین موقعیت به ظاهر دیوانگی اش، مناظره های بسیاری بامنکران اهل بیت و مخالفان مذهب تشیع ترتیب داد که در لابلای آنها، سخنانی نغز و شیرین از او نقل شده است.

بهلول و ابو حنیفه

قاضی نورالله شوشتری یکی از مناظرات بهلول را چنین بیان کرده است.

روزی بهلول از کنار خانه ابوحنیفه (از پیشوایان اهل سنت) عبورمی کرد. در این هنگام شنید که وی به شاگردان خویش می گوید:

امام جعفرصادق(ع) سه مطلب گفته است که من آن را دوست نداشته ونمی پسندم. اول آنکه می گوید: شیطان با آتش جهنم عذاب می شود.

چگونه شیطان که خود از آتش است، با آتش عذاب می شود؟

دیگر آنکه می گوید: خدا را نمی توان دید. چگونه چیزی را که موجود باشد نمی توان دید؟

سوم آنکه می گوید: انسان در کارهای خویش، فاعل مختار است و حال آنکه نصوص و متون دینی برخلاف آن است. (و خداوند خالق و پدیدآورنده همه چیز است.) بهلول کلوخی برداشت و به طرف ابوحنیفه پرتاب کرد و گریخت. کلوخ به پیشانی ابوحنیفه خورد و او راآزرد. پس از دستگیری بهلول، برای شکایت وی را نزد حاکم بردند.

بهلول به او گفت: چه آزاری از سوی من به تو رسیده است؟

ابوحنیفه گفت: کلوخی به پیشانی ام زده و سر من را به دردآورده ای.

بهلول گفت: درد را به من نشان بده؟

ابوحنیفه گفت: درد را چگونه می توان دید؟

بهلول گفت: پس چرا (بر امام صادق(ع) اعتراض می کردی و می گفتی چگونه می توان گفت که خداوند موجود است ولی نمی توان او را دید؟

علاوه آن کلوخ خاک بود و تو نیز از خاک هستی پس نمی بایست خاک از خاک آزار ببیند وعذاب شود. همچنین من تقصیری ندارم و بایداز خدا شکایت کنی، زیرا تو خود می گفتی انسان فاعل کارهای خویش نیست و همه کارها به ست خداست.

پس چرا تو مرا نزد حاکم آورده و ادعای قصاص می کنی؟

ابوحنیفه با شنیدن سخنان منطقی و عاقلانه بهلول شرمنده شد و ازشکایت خویش منصرف گشته، جلسه دادگاه را ترک کرد. پژوهشگرمعاصر، علامه شوشتری، پس از نقل ماجرای فوق، نظر علامه مامقانی را تایید کرده می نویسد:

سزاوار است که ابوحنیفه برای شکایت از بهلول، نزد منصور عباسی رفته باشد نه نزد هارون. زیرا ابو حنیفه، قبل از خلافت هارون وفات کرده است. ارادت بهلول به پیشوایان معصوم و مخالفت سرسختانه با مخالفان ایشان، همواره محور فعالیتهای وی بود.

حتی پس از دیوانه نمایی اش این رفتار را نیز از خود بروز می دادو از کمترین فرصت برای تحقیر و تضعیف دشمنان می کوشید.

بهلول عاقل و وزیر غافل

روزی وزیر هارون الرشید(خلیفه عباسی) به بهلول گفت: خوشا به حالت که خلیفه تو راسرپرست و فرمانروای خوکها وگرگها قرار داده است. بهلول بدون فاصله به وزیر گفت: پس مواظب باش که از اطاعت و فرمانروایی من خارج نشوی. پس از این جواب، وزیر خجل و شرمنده شد.

بهلول بصیر و مردم بصره

هنگامی که بهلول در بصره بود، برخی دور او را گرفته،  گفتند: ای بهلول دیوانگان بصره را برای ما بشمار؟ بهلول گفت: شمارش دیوانگان بسیار به طول می انجامد ولی می توانم عاقلان را بشمارم.

 

[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 11:44 ] [ حبیب غفاری ]

آشنایی با تعاریف برخی از علوم اسلامی و موضوع آنها

 «علم كلام دانشی است كه به استباط، تنظیم و تبیین معارف و مفاهیم دینی پرداخته وبراساس شیوه‌های مختلف استدلال اعم از برهان، جدل، خطابه و... گزاره‌های اعتقادی را اثبات و توجیه می‌كند و به اعتراض و شبهات مخالفان دین پاسخ می‌دهد»

در این تعریف نه تنها به موضوع كلام توجه شده كه غایت و روش‌شناسی كلام نیز مورد عنایت قرار گرفته است.

با توجه به تعریف فوق، فواید و اهداف علم كلام و وظیفه متكلمان عبارت است از:

1- استنباط

2- تنظیم

3- تبیین معارف و مفاهیم دینی

4- دین پژوهی و شناخت دین به شیوه‌ تحقیقاتی نه تقلیدی

5- اثبات مدعیات اعتقادی و عقلانی كردن آنها

6- پاسداری از آموزه‌های دینی و زدودن شبهات از آنها.

  به عنوان مثال در مسئله شفاعت، متكلم با مراجعه به آیات و روایاتی كه درباره قیامت سخن گفته‌اند و نیز برخی آیات و روایات دیگر، آموزه «شفاعت» را از دل آنها استخراج می‌كنند و پس از توضیح مفهوم و تبیین حدود و شرایط آن، از طریق دلایل عقلی و نقلی (قرآن و سنت) آن را اثبات می‌كند و اگر به ادعای مخالفین اثبات‌ناپذیر باشد، متكلم وجه عقلانی بودن اعتقاد به آن را نشان می‌دهد كه تلاش اخیر در واقع قسمتی از دفاع از عقاید دینی است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 9:30 ] [ حبیب غفاری ]

چون  معلمی شغل انبیاست  

پس

 معلم آن است

که متخلق به اخلاق  انبیا ء باشد.

*********

روز معلم بر ستارگان پر فروع آسمان تعلیم و تربیت مبارکباد

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 12:12 ] [ حبیب غفاری ]

... چه ایستاده به نماز  و چه نشسته به شراب هر دو یکی است!!!  

وقتی کسی  فریاد ( هَل مِن ناصِرٍ ...  و  اَینَ عمار؟؟  ) امام  و  ولی فقیه  زمان خودش را بموقع  اجابت نکند هرکجا باشد فرقی نمی کند چه ایستاده به نماز ، چه نشسته به شراب هردو یکی است .   

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 8:0 ] [ حبیب غفاری ]

احادیثی غرا از حضرت زهرا (س)

1ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.

«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 16، ص 211»

حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مي باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهي هستيم.


2ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟فَقالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَي السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا في شَيْيء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحي اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب - عليه السلام - .

«بحارالأنوار، ج 37، ص 150، ح 15»

عبد اللّه بن مسعود گويد: روزي بر فاطمه زهراء - عليها السلام - وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براي چه موضوعي؟! فرمود: بين عدّه اي از ملائكه الهي مشاجره اي شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحي فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علي بن ابي طالب - عليه السلام - را برگزيدند.


3ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَهُوَ الإمامُ الرَبّاني، وَالْهَيْكَلُ النُّوراني، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ.

«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 93»

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علي - عليه السلام - فرمود: او پيشوائي الهي و ربّاني است، تجسّم نور و روشنائي است، مركز توجّه تمامي موجودات و عارفان است، فرزندي پاك از خانواده پاكان مي باشد، گوينده اي حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.


4ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلي، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.

«بحارالأنوار، ج 23، ص 259، ح 8»

حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي - عليه السلام -، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند; و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند.


5ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : مَنْ أصْعَدَ إلي اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.

«تنبيه الخواطر، ص 108»

حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هركس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براي او تقدير مي نمايد.


ادامه مطلب
[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 11:30 ] [ حبیب غفاری ]

آشنایی با تعاریف برخی از علوم اسلامی و موضوع آنها

 «علم كلام دانشي است كه به استباط، تنظيم و تبيين معارف و مفاهيم ديني پرداخته وبراساس شيوه‌هاي مختلف استدلال اعم از برهان، جدل، خطابه و... گزاره‌هاي اعتقادي را اثبات و توجيه مي‌كند و به اعتراض و شبهات مخالفان دين پاسخ مي‌دهد»

در اين تعريف نه تنها به موضوع كلام توجه شده كه غايت و روش‌شناسي كلام نيز مورد عنايت قرار گرفته است.

 اهداف علم كلام و وظيفه متكلمان 

1- استنباط

2- تنظيم

3- تبيين معارف و مفاهيم ديني

4- دين پژوهي و شناخت دين به شيوه‌ تحقيقاتي نه تقليدي

5- اثبات مدعيات اعتقادي و عقلاني كردن آنها

6- پاسداري از آموزه‌هاي ديني و زدودن شبهات از آنها.

 

  به عنوان مثال در مسئله شفاعت، متكلم با مراجعه به آيات و رواياتي كه درباره قيامت سخن گفته‌اند و نيز برخي آيات و روايات ديگر، آموزه «شفاعت» را از دل آنها استخراج مي‌كنند و پس از توضيح مفهوم و تبيين حدود و شرايط آن، از طريق دلايل عقلي و نقلي (قرآن و سنت) آن را اثبات مي‌كند و اگر به ادعاي مخالفين اثبات‌ناپذير باشد، متكلم وجه عقلاني بودن اعتقاد به آن را نشان مي‌دهد كه تلاش اخير در واقع قسمتي از دفاع از عقايد ديني است.

 ***********************************************   

 

موضوع علم فقه

موضوع فقه را تمامي قوانين و مقررات عملي فردي و اجتماعي اسلام تشكيل مي‌دهد.

 هدف علم فقه: هدف فقه كشف احكام الهي است.

قوانين الهي، ‌در مورد تمامي وقايع و موضوعات به صورت مشخص بيان نشده است.

هدف فقه اين است كه از طريق منابع و براهين فقهي، ‌در تمامي مواردي كه بشر نيازمند دانستن حكم الهي آن است به كنكاش پرداخته، قوانين مربوط به هر مورد خاص را كشف كند.

*فعاليتي را كه فقيه براي كشف حكم الهي انجام مي‌دهد، استنباط و يا اجتهاد مي‌نامند.

اهميت علم فقه و نقش و كاركرد آن : هر قانوني چه بشري و چه الهي بر اساس مصحلت و فايده وضع مي‌گردد. تبعيت از هر قانون و گردن نهادن به آن، آن مصلحت و فايده را در پي خواهد داشت. قوانين الهي نيز چنين است، مصالح و فوايد قوانين الهي، تماماً متوجه بندگان مي‌شود. اين مصلحت‌ها برخي جنبه دنيوي و برخي جنبه اخروي دارد.

نقش و اهميت علم فقه اين است كه با مشخص ساختن قوانين الهي و كشف و تبيين آنها و تنظيم اعمال فردي و جمعي مسلمانان، راه رسيدن به اين مصالح و بهره‌مندي از سعادت دنيوي و اخروي را فراهم مي‌سازد .

از اين جهت است كه بصيرت يافتن در دين همواره مورد تأكيد خاص حضرات معصومين ـ عليهم السّلام ـ بوده است:

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد:

 انَّ لِكُلِّ شَيءٍ دِعامه و دعامه هذا الدين، الفقه؛

هر چيزي پايه و اساسي دارد، پايه و اساس اين دين، فقه است.

امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:

يا بُنيّ... تَفَقَّه‎ْ في الدين فاِنَّ الفقهاءَ، وَرَثَهُ الانبياء؛

اي فرزندم، به دنبال بصيرت يافتن در دين باش، همانا فقها وارثان پيامبرانند.

شايد اغراق نباشد اگر ادعا كنيم كه با توجه به اهداف و اهميتي كه فقه دارد، از جهت ارزشمندي، در جايگاه مقدم بر تمام علوم بشري است.

ساير علوم بشري، اولاً مصلحت‌ها و منافع محدودي را تأمين مي‌كنند و ثانياً، حداكثر نيمي از سعادت بشر يعني رفاه و آسودگي دنيوي را فراهم مي‌آورند و تأمين سعادت اخروي بشر از يد كفايت و تشخيص و تقنين آنها خارج است.

* قلمرو علم فقه: پيشروي فقه در موضوعات حيات بشري تا آن جا است كه اصل شريعت به پيش مي‌تازد. تا هر كجا كه دين به دخالت در پهنه‌هاي مختلف زندگي بشر پرداخته است، فقه نيز به آنها دست مي‌يازد و به اظهار نظر و امر و نهي مي‌نشيند.

زندگي بشر و نيازهاي او را مي‌توان در سه حوزه تن و جسم، روح و روان، و ارتباط با خدا، با خود، و با ساير موجودات خلاصه كرد. فقه به تناسب هر كدام از اين سه حوزه به راهنمايي مي‌پردازد و فرامين الزامي يا غيرالزامي صادر مي‌كند.  

**ارتباط علوم با علم فقه: از يك نظر، همه علوم از جهت تبيين موضوعات فقهي به علم فقه مرتبط هستند .

مثلاً بيمه يك موضوع اقتصادي است. علم اقتصاد، تبيين كننده اين است كه بيمه چيست؟

تعريف آن كدام است؟ خصوصيات ويژه آن چيست؟

بعد از تبيين اين حد و حدود و واضح ساختن حقيقت و ماهيت اين موضوع، علم فقه به بيان حكم آن مي‌پردازد.

 پس اصل موضوع را علم فقه ازسایر علوم یعنی خارج از خود ـ مثلاً از علم اقتصاد ـ می گیرد  ولي اينكه حكم فقهي آن چيست، در علم فقه به آن پرداخته مي‌شود.

البته خود علم فقه نيز موضوعات مشخصي را در درون خود دارد كه مي‌توان آنها را موضوعات اصيل فقهي يا موضوعات بلاواسطه فقهي ناميد؛ مثل عبادات.

اسلام دین خاتم و قرآن وحی خاتم و پیامبر رسول خاتم است . آنچه برای هدایت بشر لازم است ، در قرآن به صورت فشرده و در بیان رسول خدا به تفصیل آمده است.

 با توجه به وجود ناسخ و منسوخ ، مجمل و مبین ، مطلق و مقید، عام و خاص در قرآن و روایات ، هر کس حتی اگر عرب زبان باشد ، نمی تواند با مراجعه به آیات و روایات به معارف و احکام صحیح دست یابد . در معرض خطا و اشتباه جبران ناپذیر و غیر قابل اغماض است .

باید برای یافتن توان استنباط از قرآن و سنت، علومی مقدماتی را فرا بگیرد تا توان استفاده معارف و احکام از قرآن و روایات را داشته ؛ استنباط او از قرآن و روایات در باب احکام در حق خود و مقلدانش حجت و جایز باشد.
علوم مقدماتی لازم برای یافتن توان استنباط از قرآن و سنت متعددند از جمله :
1. علم اصول فقه، یعنی علمی که در آن از قواعدی بحث می شود که نتیجه آن ها در طریق استنباط حکم شرعی واقع شده و فقیه را توان درک حکم شرعی می دهد، مثلا قرآن دارد:"اقیموا الصلوه" . برای این که به این آیه برای اثبات وجوب نماز استدلال کنیم، باید حداقل دو مطلب ثابت گردد:
الف. صیغه امر ظهور در وجوب دارد . اگر قرینه ای بر دلالت آن بر استحباب وجود نداشته باشد، دلالتش بر وجوب ظاهر است و دلیل دیگر لازم نیست.
ب. ظهور قرآن حجت است ،یعنی اگر طبق قواعد عقلایی، کلام خدا بر مطلبی دلالت داشته باشد، آن دلالت حجت است.علم اصول متکفل بیان این قواعد است.
2. رجال علمی است که مسلمانان ایجاد کردند، زیرا علاوه بر قرآن که به صورت متواتر و سینه به سینه و در نسخه های فراوان نقل شده و مورد اتفاق است ، دومین منبع مهم اسلام سنت حضرات  معصومین  (علیهم السلام ) است که در قالب روایات و احادیث به دست ما رسیده است . چون از زمان پیامبر نهضت شوم جعل حدیث شکل گرفت، مسلمانان دو علم را پایه گذاری کردند تا آثار شوم نهضت جعل حدیث را کم کنند:
اول علم رجال که شناسایی و معرفی وضعیت راویان حدیث از حیث عدالت و وثاقت را عهده دار بود. در این علم تک تک راویان معرفی شده و با موازینی توثیق یا جرح شدند یا به روشن نبودن وثاقت یا عدم وثاقت شان تایید شد.
دوم علم درایه ، علمى كه از مفاد الفاظ متن حديث چون شرح لغات حديث و بيان حال حديث از لحاظ‏ اطلاق و تقييد و عموم و خصوص و داشتن معارض و مانند اين ها بحث مى‏كند.
استنباط یا اجتهاد، به قدرت و توان درک و فهم احکام از قرآن و حدیث با توجه به علوم مقدماتی گفته می شود.

علم الموهبه علم و عنایتی که در اثر طهارت باطنی و خودسازی از سوی خداوند به مفسر و قاری قرآن عطامی شود که در درک حقیقت و مفاهیم قرآن بسیار موثر و مفید است .

 

[ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ] [ 13:0 ] [ حبیب غفاری ]

 ترجمه کامل  « خطبه فدک » حضرت فاطمه زهرا(س) 

خبر یافتن از غضب فدک و رفتن به مسجد

عبدالله بن حسن از پدرانش (عليهم السلام) روايت كرده: هنگامي كه ابوبكر تصميم گرفت فدك را از حضرت زهرا عليهاسلام بگيرد، چون اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه‏اش را بر سر انداخته پيراهن بلند خود را بر تن كرد و به همراه گروهي از كنيزان و زنان خويشاوند خود -  در حالي كه چادر بلندش به زمين كشيده مي‏شد و راه رفتنش چيزي از راه رفتن رسول خدا كم نمي آورد و كاملا شبيه آن حضرت بود- از خانه بيرون آمده، به مسجد وارد شد.

اطراف ابوبكر را عده‏اي از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏اي براي فاطمه (عليهاسلام) آويختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازي از دل برآورد؛ به طوري كه حاضرين به گريه افتادند و مسجد يكپارچه به خروش و اضطراب آمد.

 حمد و سپاس الهي

حضرت لحظه‏اي مكث كردند تا همهمه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس كلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز كرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سكوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) كلام خود را چنين آغاز فرمود:

خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي كه به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا كرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يكي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمت هايي كه از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد.
انسانها را ترغيب فرمود كه شكر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا كند و از آنها طلب حمد و سپاس كرد تا نعمت هايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست كنند.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 6:3 ] [ حبیب غفاری ]

تاریخچه سرزمین فدک 

و

خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهرا(س)

خطبه فدك از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه فریقین با اسناد ‌معتبر از حضرت زهرا (س) روايت‌كرده‌اند.
‌ از جمله راویان خطبه فدکیه ‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري است که  ‌در تأليف‌خود به‌نام ‌«« سقيفه ‌و فدك »» ‌ بنابر نقل‌ابن‌ابي‌الحديد که در شرح‌نهج‌البلاغه‌ـ از آن‌ياد كرده است.  ابن‌ابي‌الحديد، نامبرده‌را چنين‌معرفي‌مي‌نمايد: بطوري‌كه‌همه محدثان‌عامه‌او را به ‌نيكي ‌ستوده‌اند و همه مصنفات ‌او و ديگران‌را از او روايت‌كرده‌اند.

 بر اساس‌گفته ابن‌ابي‌الحديد، جوهري‌به‌چهار طريق‌اين‌خطبه‌را روايت‌كرده‌است‌:

 اين‌، نسخه‌اي‌قديمي‌است‌كه‌در سال‌322 بر مؤلف ‌قرائت‌و تصحيح‌شده‌كه‌با سندهاي ‌مختلف ‌روايت‌كرده‌است‌. و نيز من‌اين‌خطبه‌را از علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) به‌ترتيب‌ازحضرت  فاطمه زهرا ‌ (س‌) حديث‌مي‌كنم‌ .قابل ذکر است ‌كه‌همين‌خطبه‌را بزرگان ‌شيعه‌ روايت ‌كرده و به‌يكديگر تدريس‌مي‌كردند؛

سرزمین فدك‌درآینه تاريخ‌

فدك ‌سرزمين‌حاصل ‌خيزي ‌در حجاز ‌و فاصله‌آن‌تا مدينه‌يك‌صد و چهل‌كيلومتر است‌.      تا اين‌كه‌در سال‌هفتم‌ هجري‌به‌علت‌ترسي‌كه یهودیان  ‌بعداز ازفتح خبیراز مسلمانان‌داشتند نصف‌يا همه سرزمین فدک را با رسول‌اكرم‌(ص‌) مصالحه كردند. و از آن‌تاريخ ‌به ‌ملك ‌خاص‌ رسول‌گرامي‌(ص‌) درآمد؛ زيرا مسلمانان‌در به‌دست‌آوردن ‌فدك جنگ ‌ننموده‌ بودند و خداوند متعال‌ هم‌در قرآن‌فرموده‌است‌ .

«« ما أَفاءَ اللهُ عَلي‌رَسُوله‌من‌ْ أَهْل‌القُري‌فَللّه‌وَ للرِّسُول‌وَ لذي‌القُرْبي‌...» حشر (ص‌)5، آيه  
اين‌آيه‌با صراحت‌بيان‌مي‌كند كه‌فدك‌به‌ملك‌ طلق ‌رسول‌اكرم‌(ص‌) در آمد و همه مذاهب‌اسلامي‌در اين‌موضوع‌اتفاق‌نظر دارند.

در مسند احمد بن‌حنبل‌در باب‌صله رحم‌از ابوسعيد خدري‌نقل‌شده‌است‌: وقتي‌كه‌آيه «و آت‌ذالقربي‌حقّه‌» نازل‌گرديد، نبي‌اكرم‌(ص‌) فرمود :

 «يا فاطمة! لك‌ فدك‌»، (اي‌فاطمه‌! فدك‌از آن‌توست‌.) بر اساس‌اين‌روايت‌، فدك‌به‌ملك حضرت فاطمه ‌زهرا (صلوات الله علیها ) در آمد .

خليفه اول‌ آن‌را از تصرف حضرت فاطمه ‌زهرا (س‌) در آورد و از جمله اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي ‌اعلام‌كرد.

 خليفه‌دوم‌ بنا به دلایلی در زمان‌خلافتش بر خلاف ابوبکر  ‌، فدك‌را به‌ورثه رسول‌خدا (ص) بر گرداند .

خلیفه سوم  در ايام‌خلافتش بر خلاف عمر ‌فدک را از ورثه پیامبر اکرم (ص)گرفته  به«« ‌مروان ‌بن‌ حكم»»  ‌واگذار كرد .

تاريخ‌، بعد از عثمان  تصريحي‌در مورد سرگذشت ‌فدك‌ندارد. ولی آنچه  مسلم ‌است‌ اینكه آقا  ‌اميرالمؤمنين امام علی ‌(ع‌) در دوران‌خلافت ‌عثمان‌آن‌ را از چنگ‌مروان‌ بن حکم درآورد،

وقتی معاویه خلافت‌ را تصاحب نمود فدک را  غضب و سه‌ قسمت‌كرد : يك‌ثلث‌ آن را به ‌مروان‌بن‌حكم‌ و ثلث‌دومش  به‌ عمر بن‌عثمان‌ و ثلث‌سوم‌را به‌فرزندش یزید ‌بخشيد.  پس‌از آنكه‌خلافت‌به‌مروان‌بن‌حكم ‌رسيد همه‌ فدک را از آن‌خود كرد

اما وقتی که حکومت به  عمر بن‌عبدالعزيز رسید  فدك‌را به‌فرزندان حضرت ‌فاطمه‌(س‌) برگرداند. او نامه‌اي ‌به ‌والي‌خود در مدينه‌به‌نام ‌ابوبكر بن ‌عمرو بن‌حزم ‌نوشت‌كه‌فدك ‌را به نسل حضرت فاطمه زهرا (س)  ‌صاحبان اصلیش  برگردان‌.

 ابوبكر بن‌عمرو نوشت‌ ،  نسل فاطمه  (س) ‌زياد است  به‌كدام‌يك‌از آنان‌بازگردانم‌؟

 جناب عمر بن عبد العزیز در جوابش نوشت اگر من‌به‌ تو بنويسم‌گاوي را ‌ذبح‌كن‌حتماً از من‌سؤال‌مي‌كني‌كه‌گاو رنگش‌چگونه‌باشد؟ به‌محض‌رسيدن اين‌نامه ‌فدك ‌رابه فرزندان حضرت  فاطمه زهرا (س) كه ‌از نسل‌ علي‌بن‌ابي‌طالب‌ هستند برگردان .‌

پس‌از انجام‌اين‌فرمان‌، بني‌اميه ‌عمر بن‌عبدالعزيز را ملامت‌كردند و گفتند تو برخلاف ‌ابوبکرو عثمان عمل کردي ‌و در عمل‌، آنها را تخطئه‌كردي .‌

در تاريخ‌است‌كه جمعی ازكوفه ‌ب ه‌سرپرستي‌عمرو بن‌قيس ‌نزد عمر بن‌عبدالعزيز آمد ‌و او را در اين‌كار سرزنش‌كردند.

عمر بن عبد العزیز در جواب‌ آنهاگفت‌:

«« انِّكُم‌جَهلتُم‌و عَلِمت‌ُ و نَسيتُم‌و ذَكَرت‌ُ»»  شما نادان‌هستيد در حالی که  من‌ می دانم ‌و شما فراموش‌كرده‌ايددر حالی که من ‌به ‌خاطر دارم‌. ابوبكر بن‌محمد بن‌عمرو بن‌حزم ‌از پدر و از جد ش روايت‌كرد كه حضرت ‌رسول‌الله (ص‌) فرمود:

 «« فاطمه بضعهٌ منّي‌ يَسخَطُها ما يَسخَطُني‌، و ترضيني ‌ما أرضاها»»  

 فاطمه‌(س‌) پاره‌تن‌من‌است‌؛ آنچه‌او را به‌خشم‌آورد مرا نيز به‌خشم‌مي‌آورد و آنچه‌ فاطمه ‌راخشنود گرداند مرا خشنود می گرداند . 

. باید بدانید که فدك‌در اختیار ‌مروان‌ بن حکم بود، آن‌را به‌ عبدالعزيز بخشيد؛ و من ‌و برادرانم‌آن‌ را از پدرمان  ارث‌برديم‌.  سپس‌من ‌از برادرانم‌درخواست‌كردم‌ به ‌من‌منتقل‌كنند بعضي‌از آنها بخشيدند و بعضي‌ هم فروختند تا اینکه  همه فدك‌ ملك ‌من‌شد. من‌نيز چنين‌ مصلحت ديدم‌ كه‌ آن‌را به صاحبان اصلیش «« ‌فرزندان حضرت  ‌فاطمه‌(س‌)»»  بازگردانم‌. آنها گفتند حال‌ كه‌ چنين‌ تصميمي‌ داري ‌عايداتش ‌را واگذار كن‌و خود فدك‌را نگه‌دار.

سپس ‌يزيد بن‌عبدالملك ‌آن‌غصب کرد و در تصاحب  بني‌مروان‌ بود تا دولت‌ شوم‌آنها منقرض‌گرديد. پس‌از انقراض‌ بني‌اميه ‌خلافت ‌به‌بني‌عباس‌رسيد .

اوّلين‌خليفه عباسي ««‌ابوعباس‌سفاح‌ »» آن‌را به‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب ‌برگرداند .

منصور دوانيقي‌فدک را از او «« عبد الله بن حسن »»  پس‌گرفت‌.

 مهدي‌عباسي‌فدک به صاحبانش ‌را برگرداند.  موسي‌بن‌مهدي دوباره‌آن ‌را گرفت‌ تا شروع حکومت مامون در اختیار و تملک خلفای عباسی بود تا مامون آن را به فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) باز گردانید .

خلاصه ‌در زمان ‌متوكل ملعون فدك‌مجدداً از دست‌ بني‌فاطمه‌گرفته‌شد و وي‌آن‌ را به ‌عبدالله  بن‌عمر داد.

در فدك ‌يازده‌ درخت‌خرما بود كه حضرت ‌رسول‌اكرم‌(ص‌) آنها را با دست‌ مبارك ‌خودش كاشته‌بود. 

عبدالله بن‌عمر،  بشران ‌بن‌ ابي ‌اميه ‌ثقفي ‌را به ‌مدينه ‌فرستاد  تا آن ‌نخل ها  را قطع‌كند. او  هم‌ مأموريت‌ خود را انجام‌داد و در بازگشت  از مدینه  ‌فلج‌ شد. 

اما مطلب دیگر اینکه بر خلاف تصور و روایت برخی فدک یک مزرعه کوچک نبود بلکه بسیار قابل توجه و ارزشمند بود که پشتوانه عظیم  اقتصادی برای  بنی فاطمه و علویان بود .

بنابراين‌آنچه‌  جناب سيد بن‌طاووس‌ـ رضوان‌الله عليه‌ـ در كتاب‌نفيس  ‌«« كشف‌المحجه لثمره المهجه »» نقل فرموده است که :

وكان‌دخلُها في‌روايه الشيخ‌ عبدالله بن‌حمّاد الانصاري‌ أربعه و عشرين ‌ألف‌َ دينارٍ في‌كل‌ٍ سنة؛

در آمد سالانه  ‌فدك ‌برحسب ‌نقل ‌شيخ‌عبدالله حماد انصاري ‌بيست‌و چهار هزار دينار بوده‌است . امری مقبول بود و هیچ استبعادی ندارد . ‌

اگر در اثنا ‌خطبه صحبتي‌از مطالبه ميراث ‌و يا نحله‌ به‌ ميان ‌آمده‌ مربوط‌ به‌آن‌ مقداري است‌ كه‌مرتبط ‌به‌زعامت‌كبري ‌و حكومت‌جهاني ‌مي‌شود و به‌عبارت‌ واضح‌تر صحبت‌ «اسلام‌و كفر»،  «ايمان‌و نفاق‌»  و  «مسئله‌نص ‌و شورا» است . بحث یک مزرعه بی ارزش نیست بلکه اصرار بر استمرار راه و روش و حکومت پیامبر اکرم (ص)  و دفاع از ولایت و امامت آقا امیر المومنین امام علی (ع) می باشد .لازم بذکراست  که این  امر در متن خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهرا (س) که  در پست بعدی  تقدیم سروران عزیز می شود کاملا روشن است .

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 8:20 ] [ حبیب غفاری ]

نگاهی به زندگی یک روزه ی امام خامنه ای

در آینه خاطرات غلام شاه پسندی یکی از محافظان حضرت آقا

در آخرین شماره ماهنامه «« امتداد پرونده ای در باره مقام معظم رهبری »» خاطراتی از یکی محافظان حضرت آقا « امام خامنه ای » به نام « آقای غلام شاه پسندی » به چاپ رسیده است قسمتی از آن ، در سطور آتی محضر دوستان تقدیم می شود .

همه سرور ان استحضار دارند که مقام معظم رهبری از جوانان عزیز سه چیز را خواسته بودند :

«« ورزش ، تهذیب و تحصیل »»

بهترین است جوانان عنایت داشته باشند که خود حضرت آقا در این سه امر اهتمام جدی و عملی دارند برای اینکه این امر برای همه عزیز ان هر چه بیشتر ملموس تر باشد در آینه کلام یکی محافظان مقام معظم رهبری به نام آقای شاه پسندی تصویر زندگانی یک روزانه حضرت آقا به نظاره می نشینیم .

آقای شاه پسندی تعریف می کنند اگر به يك روز كاري مقام معظم رهبری دقت و نظر نماییم مشاهده خواهیم کرد که سه چیزی که - «« ورزش ، تهذیب و تحصیل »» - به جوانان عزیز توصیه فرموده اند خودش بهتر ین و برترین عامل به سفارشات و فرامین خویش است .

شرح زندگانی روزانه مقام معظم رهبری

حضرت آقا حدود يك تا يك ونيم ساعت پيش از نماز صبح بيدارند كه وقت تهجد و عبادت شخصي ايشان است. البته روزهايش هم با هم فرق مي كند، شبيه به هم نيست . ايام هفته فرق مي كند. يك روز آقا بيشتر نماز مي خوانند، يك روز بيشتر قرآن مي خوانند، يك روز بيشتر دعا مي خوانند، يك روز بيشتر ذكر مي گويند . ...

بعد از انجام مستحبات مخصوص شب ، نماز صبح را مي خوانند، ايشان نماز صبح را به جماعت مي خوانند و كمترين جماعتشان، آن شخصي است كه همراه ايشان است و بيشترين شان هم هر كسي كه توي آن ساختمان است، مي آيد. ايشان توي دفتر كارشان نماز مي خوانند و همه كساني كه صبح در محل كارشان هستند ـ اعم از پاسدارها و دفتري ـ نمازشان را با حضرت آقا مي خوانند

مقام معظم رهبری هر هفته سه روز كوهنوردي مي كنند

بعد از نماز صبح، ايشان هفته اي سه روز را كوهنوردي مي كنند و حداقل بين چهل وپنج تا شصت دقيقه به سمت بالا حركت مي كنند. اين مسير را حدود نيم ساعت تا چهل وپنج دقيقه برمي گردند .

بعضي از مواقع كوه هايي دورتر هستند و براي اينكه به وضعيت كار ايشان لطمه نزند، آقا آن ساعت كه بايد تهجد و نماز و عبادت شخصي خودشان باشد ، بيرون مي آيند و در طول مسير عبادتشان را انجام مي دهند. پاي كوه كه مي رسيم، نماز را آن جا مي خوانيم. هنوز تاريك است و كسي بيدار نيست. يك ساعتي كه بالا مي رويم، هنوز آفتاب نزده است

وقتي مقام معظم رهبری از کوه برمي گردد پايين، آدم هايي كه نگاه مي كنند تعجب مي كنند چون آنها تازه می خواهند به کوه صعود کنند در حالی آقا بر می گردد .

حضرت آقا در بعضي مواقع در بعضي از جاها ايشان لباس شخصي مي پوشند؛ هميشه با آن لباس نيست. شما عكس هاي آقا را در كرمان ديده ايد ديگر. در زلزلة كرمان، رئيس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ مقام معظم رهبری سه بار در زلزله كرمان به مردم كرمان سر زد. در زلزله اي كه در بم آمده بود، براي جنازه ها، حتي خود آقا نماز می خواند.

حضرت آقا همه همه کارهایش کامل کامل انجام می دهد

آن سه روز كوهنوردي وقتي از كوه پائين مي آيند، بعد وقت اداري كار ايشان است وقابل ذکر است حضرت آقا چهار روز ديگر را توي خانه ورزش مي كنند. اصلاً اهل اين نيست كه وسط كار، كار را نصفه بگذارد. هر كاري ايشان انجام بدهد كاملِ كامل است. اصول آن كار را دقيقِ دقيق بلد است.

پس از ورزش شان توي دفتر كار تشريف مي آورند. از اول صبح، بعضي مواقع ساعت هفت مي رسيم سر كار، بعضي موقع ها هفت ونيم مي رسيم، بستگي دارد به آن كوه و آن مسير ..

از نظر امنيتي ما نمي توانيم از يك كوه استفاده كنيم؛ دشمن هم اين قدر مي فهمد كه به ما ضربه بزند. هرجا كه كوه و بلندي هست و توي تهران است، آقا استفاده مي كند؛ از بي بي شهربانو شهرري گرفته تا تمامي نقاط كوه هاي سمت شمال تهران؛ توي ولنجك، كوه دربند و هر كوهي، اختصاصي نيست كه ما يك كوه خاصي را برويم؛ بله دو سه جاي اختصاصي هم داريم، آن جاها هم مي رويم .

نماز در اول وقت باید خوانده بشود

اذان كه بگويند، وسط سخنراني هم كه باشند، قطع مي كنند و آقا می فرمایند اول نماز را بخوانيم

حفاظت از ايشان در عين حالي كه خيلي سخت است، بچه ها اين كار را انجام مي دهند براي رضايت ايشان و رضايت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت ونيم، ايشان در محل كار حاضر مي شوند. اگر ملاقات خاصي نداشته باشند مي روند منزل و صبحانه را در منزل با خانواده مي خورند و بعد از صبحانه مي آيند دفتر، كارشان انجام مي شود

اگر ملاقات داشته باشند، ملاقات با صبحانه شروع مي شود. وقتي هفت صبح با آقا ملاقات هست، صبحانه شان را هم با آقا مي خورند. بعد از خوردن صبحانه و كار اداري، تا نماز ظهر، آقا توي دفتر است. اذان كه گفته بشود، هر كاري كه وجود داشته باشد، وسط سخنراني هم كه باشد، آقا قطع مي كنند، مي گويند نماز را بخوانيم بعد بياييم؛

بعد از نماز، ادامة كار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، نهار را آقا با آن افراد جلسه، توي دفتر ميل مي كنند. اگر توي دفتر، ملاقاتي نبود، بين ساعت نماز تا يكي دو ساعت بعد از نماز، چون فاصله بين منزل آقا و دفتر به اندازة ده ، بيست قدم است، در منزل غذايشان را مي خورند، استراحت شان را مي كنند، مجدداً اولين برنامه اي كه دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعدازظهر است. ايشان مي آيند در داخل دفتر هستند و مواقعي كه بعدازظهر جلسه خاصي نباشد، ايشان توي كتابخانه شخصي شان به مطالعه مي پردازند .

آقا هر لحظه یا ذکر می گویند یا قرآن تلاوت می کنند

هر زماني كه شما ايشان را ببينيد، يا ذكر مي گويد يا قرآن مي خواند. غيرممكن است لحظه اي ايشان غافل باشد. توي تلويزيون نگاه كنيد، هر عزيزي که مداحي مي كند، دقت كنيد آقا دستشان کنار لبشان است؛ به خاطر اينكه اگر لبشان تكان خورد پيدا نباشد .

مقام معظم رهبری در جواني هر سه روز يك دور قرآن ختم می کردند

اين نيست كه توي هيئت رفتيم، ذكر بي خيال. درباره قرآن خواندن، حضرت آقا به ما توصيه مي كردند و مي گفتند: «« «بچه ها قرآن را زياد بخوانيد؛ قرآن نور است، قرآن را خيلي مطالعه كنيد. من در جواني هر سه روز يك دور قرآن مي خواندم. يعني روزي ده جزء.»»» ««« الآن ديگر اصلاً حوصله اش نيست، پير شده ام، از نظر سن وسال، وضعيت، شغل، گرفتاري هاي كاري، اين همه مسائل واقعاً نمي توانم قرآن بخوانم. خيلي از قرآن دور شدم.««« نُه روز، ده روز طول مي كشد تا من يك دور قرآن را بخوانم »»»

الآن كه دور شده، روزي سه جزء قرآن مي خوانند. ما اگر توي ماه مبارك رمضان خدا عنايت كند يك بار قرآن بخوانيم، فكر مي كنيم اعجاز كرده ايم؛ كلي خدا را مؤاخذه مي كنيم كه ما آخر يك دور قرآن را خوانديم هيچ چيز نشده، هيچ اتفاقي نيافتاد. قرآن خواندن را ما نياز داريم، خدا لازم ندارد .. ما نياز داريم.

همه افراد خانواده حضرت آقا حافظ كل قرآن هستند

منزل حضرت آقا يك خانواده پرجمعيتي است، خودشان، خانمشان و شش تا فرزند با ايشان زندگي كرده اند كه همه الآن ازدواج كرده اند و رفته اند؛ هر هشت نفر اين خانواده حافظ كل قرآن هستند. مأنوس قرآن بودن يعني اين. كل افراد خانواده قاري و حافظ قرآن اند.

شماها شايد چندين بار صداي قرآن آقا را شنيده باشيد، ولي تشخيص نداده ايد. چون بعضي موقع ها راديو پخش می کند هر موقع هم پخش مي كند چون خودش هم نمي داند سهواً مي گويد مصطفي اسماعیل .

لحن آقا، مصطفي اسماعيل است. آقا در جواني قرائت دارد. صوتش را راديو پخش مي كند به اسم مصطفي اسماعيل .

تهذيب و تحصيل دو بالي است كه يكي بدون دیگر ی خطرناك است

اگر ما مي خواهيم به دستورحضرت آقا عمل كنيم و به ولي مان نزديك شويم، دستورات همين است كه عرض كردم.

تحصيل، تهذيب، ورزش بعدش هم قرائت قرآن. تهذيب و تحصيل دو بالي است كه انسان را به اوج عزت مي رساند. ولی یکی بدون دیگری بسیار خطرناك است .

فقط تهذيب خشک بی تحصیل « مقدس مآبی » مي شود شيخ علي تهراني. فقط تحصيل بدون تزکیه و تهذیب نفس مي شود سعيد حجاريان، اكبر گنجي، آقاي مهاجراني. ... حالا اين ها كجا هستند؟ مهاجراني در كشور ما شانزده سال بالاي قدرت بوده، امروز پناهنده انگلستان است، اكبر گنجي مسئول اطلاعات داخلي سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمريكاست؛ اگر يكي از تهذیب و تحصیل گرفتيم دیگری رها کردیم ، خلاف كرده ايم، خطا كرده ايم. باید هر دو تا با هم و همراه هم انجام دهیم هم در تحصيل جدی باشیم هم در تهذيب .

اگر مي خواهيم مقام معظم رهبري را بشناسيم باید تهذیب و تحصیل را پیشه خود سازیم و تا با آن حضرت هم سنخ باشیم چون سنخ شویم او و امام و بزرگان دین و پاسداران حریم عشق و ایمان و توحید را خواهیم شناخت .

نکته : بنده خاطره آن عزیزرا نقل به مضمون نمودم عین جملات آقای شاه پسندی را نیاوردم .

خدایا بر محمد و آل محمد صلوات و سلام فرست و به حرمت آن حضرت و آلش به همه توفیق تزکیه نفوس و تحصیل علوم و اطاعت از ولایت و امامت عنایت فرما .

[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 14:46 ] [ حبیب غفاری ]

فضایل  حضرت فاطمه زهرا (س) در آینه احادیث

● فاطمه روح پیامبر

1-قال رسول‏اللَّه(ص) : «فاطِمَةُ رُوحُ الَّتى بَیْنَ جَنْبَیْنى».

رسول خد(ص) فرمود: «فاطمه روحى‏است دربین دو پهلوى من»

● اولین شخص بهشتى

2- قال رسول اللَّه(ص) : «اَوَّلُ شَخْصٍ یَدخُلُ الْجَنَّةَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ(ص)» .

رسول خد(ص) فرمود: «اولین فردى كه به بهشت داخل مى شود، فاطمه دختر پیامبر است                                                              

مجلسى‏محمدباقر،بحارالانوار،ج43،ص44و میزان‏الاعتدال،ج2،ص131

● عزیزپیامبر

3- قال رسول‏اللَّه(ص) : «فاطِمَةُ اَعَزُّالنَّاسِ عَلَىَّ».

رسول خد(ص) فرمود: «فاطمه عزیزترین مردم است برمن»

            مجلسى محمدباقر،بحار الانوار،ج 43، ص 23 و قمى شیخ‏عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 374

● برترین زن عالم

4- قال رسول‏اللَّه(ص) : «یافاطِمَةُ اَبْشِرى فَاِنَّ اللَّهَ تَعالى اِصْطَفاكِ عَلَى النِّساءِالعالَمینَ وَ عَلَى النِّساءِ الْاِسْلامِ».

رسول خد(ص) فرمود: «فاطمه جان! بر تو بشارت باد كه خداوند تبارك و تعالى تو را بر زنان هر دو عالم و زنان مسلمان برترى داده است».

   مجلسى محمدباقر،بحارالانوار، ج 43، ص 36


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 13:13 ] [ حبیب غفاری ]

 علی شبانه یاس می‏کارد

سیدتی  و مولاتی ! فاطمه جان ! در و دیوار در غمت نوحه می خواند و سنگ‏ ها در سوگت اشک می بارد. اولین مظلوم عالم  درغمت زانوی غم بغل کرده بغل بغل غم دارد.  علی  دیگرغریب است هم کفوی ندارد  پنهان از چشمان گریان حسن و حسین و زینب اشک حسرت و اندوه  می بارد و دلی پرخون  ورخساری غم فزا دارد  . خدا لعنت کند آن قوم  تیره  دل  زشت  خو که بر درت یورش آوردند طاق دلت را  پا برهنه و کشان کشان به مسجد بردند درحق توجفا نموده ، فدک را  خوردند  .  زهرا جان ! امشب علی تنهاست چشم بر جای قدوم  مبارک و رکوع و سجود تو دوخته ! فاطمه جان !  خوب می دانی قلب علی چه  سخت  سوحته .  امشب  تصاویر نماز ومناجات و  قنوت های یک دستیت از مقابل  چشمان  علی می گذرد  و هنوز صدا و نوای دل نشینت در جان و گوش علی طنین انداز است سیدتی ! فاطمه جان خود نیک می دانی  بی تو روزگار برعلی تنها و بی کس و مظلوم   چه سان می گذرد .  

خدایا علی، شبانه یاس می‏کارد !  جان و دلش را  به خاک می سپارد چه دانی که  علی در دل چه غمی  چه حسرتی دارد  . وقت صبح  که از خانه همسایه بوی نان آید  نان پختن زهرا  به یاد زینب و حسین می آید  خدایا ازگوشه خانه صدای ناله و وا اُمّاه   حسن  می آید خدا امشب به خانه علی  و اولادش غم هجران و غضه می بارد .

علی مــــــــولای مظلــومان عالم            بگو از نا نجیبان چــون بنالم

از آن شامی که سردرچاه  کردی           مرا از درد خود آگـــــاه کردی

تو را با ریسمان فتنــــه بستند               تو در گوشه عــزلت نشاندند

کدامین شب از شب تیره تر بود             که زهرا حایل دیوار و در بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی            کـه آیین محمد در خطر بود

فرا رسیدن ١٣ جمادی الاول سالروز شهادت اولین مدافع ولایت ، مادر امامت و دخت نبوت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و آغاز ایام فاطمیه ،ایام سوگواری اهل بیت عصمت و طهارت  را محضرآقا اما م زمان حضرت حجة ابن الحسن (علیه آلاف التحیة و السلام ) وفرزند عزیزش مقام معظم رهبری وهمه شیعیان  داغدار و عزادارجهان تسلیت و تعزیت عرض می نماییم .

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 10:49 ] [ حبیب غفاری ]

نگاهی به معنای "عید " از پنجره وبلاگ بلوغ

معنی واژه عید  : بازگشت  

روز عید  رفتم خونه مادربزرگم برا عید  دیدنی . کمی زودتر

رفته بودم تا دایی خونه باشه و طبق معمول بریم حیاط پشتی برا

 کفتر بازی و نشاط ؛ جاتون خالی خیلی سرحال شدیم با کبوترها و

عجایبی که عالم کبوترها داره . به خصوص که دایی روز عیدی خیلی رو

فرم بود و واقعا کیفش کوک بود.

شاید باور نکنین ، اون قدر خوشحال بود که شایدشب عروسیش نباشه.

 پرسیدم پس چی شده؟

گفت : یه کفتر طوقی بود که خیلی دوستش داشتم ، و از بچگی

 بزرگش کرده بودم و خیلی باارزش و قیمتی بود ؟! گفتم خب!

 

                   

 

گفت : هیچ چی چند وقت پیش رفته بود قاطی کفترهای بهرام سیاه

ناکس . و گیر افتاده بود . منم خیلی دمق و کسل بودم .

 چند روزی از ترس کُرکُری های بهرام سیا ، قهوه خونه هم نمی رفتم .

ولی شکر خدا امروز صبحی بلند شدم دیدم طوقی خوشگلم برگشته

( بلوغی های عزیز کسی که که نبوده توی فضای کفتربازی ، نمی تونه

تصور کنه که بازگشت یه کفتری که رفته باشه و بعد از یه مدت برگرده ،

چه حال و لذتی داره !!!! (بگذریم) .

 گفتم دایی ! تو که می گفتی کفترهای من حالیشونه و نمی رن

 قاطی کفترهای بهرام . گفت آره ! ولی یه هویی شده بود و  غفلتا .  

مهم اینه که الان غیرت کرده و بعد این همه مدت برگشته

 و با بازگشتش منو خوشحال کرده .گفتم دایی طوقی الان خودش هم

خوشحاله؟

گفت پس چی . طوقی بیشتر ازمن خوشحاله . چون برگشته

کنار رفیقاش .پیش جفتش .به خانه اصلی اش برگشته و جدایی رو به

وصال رسونده .

 هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  // باز جوید روزگار وصل خویش

گفتم ایول دایی . شاعر هم شدی . عجب عید  شده امروز  برات . 

 تا گفتم عید  ، ناخودآگاه رفتم توی بحر معنی واژه " عید

آخه نمی دونم میدونین یا نه " عید " کلمه عربی هست از ریشه

 "عاد – یعود"  (به معنی برگشتن ) .

آره !  معنی اصلی واژه عید " بازگشت " هست . بهار رو هم برا این

گفتند عید چون بازگشت طبیعت به سرزندگی و شادابی هست .

با خودم گفتم امروز عید  هست و همه خوشحالیم .  آیا واقعا عید به

معنای واقعی کلمه اتفاق افتاده است؟ اصلا عید  واقعی کی حاصل می شود ؟!!

داییم مشغول بود و من کمی فکر کردم ،

 به نظرم رسید وقتی که معنی " عید " بازگشت هست ؛

 با کدام بازگشت  برای انسان عید  اتفاق می افتد؟

انسان از کجا به کجا بازگشت نماید عید می شود؟  

 اگر از راه اشتباهی که میرود برگردد؟ 

 یا از گناهان بازگشت نماید آن روز عید هست؟

 شاید اگر   به سوی آسمان برگردد عید ش مبارک (پر برکت )خواهد بود. 

 شاید اگر به سوی خویشتن خویش و  به فطرت اولیه اش باز گردد آن

روز عیدش مبارک خواهد شد

 من توی این فکرها بودم و داییم همون جوری که داشت کفترها 

 رو دون میداد ، زیر لب زمزمه می کرد :

از آسمان کفتر می آید ، چی چی میشه !!  دختر می آید .....

باز با خودم فکر می کردم وقتی دایی مشتاق یک کبوتر ناچیز هست و

اینقدر از  بازگشت اون خوشحال می شه ؛حسابشو بکن ،

  با این محبتی که خدا به ما انسانها داره ، خدا از بازگشت ما چقدر

خوشحال میشه ؟؟ !!! مگه خود خدا نگفته :

" لو علم المدبرون عنی کیف اشتیاقی بهم و انتظاری الی توبتهم

 لماتو ا شوقا الی و لقطعت اوصالهم "

ترجمه: " اگر آنان که از من روی برمی گردانند می دانستند که من

چه اشتیاقی به آنها دارم و منتظر بازگشت آنان هستم ،  از  شوق

جان می دادند و بند بند بدنشان از هم گسیخته می شد."

و یه چیزی که فکرمو همیشه مشغول می کنه  ، اینه که چه

 مانع و حجابی باعث می شه ما انسان ها این همه محبت و

 اشتیاق خدا رو نسبت به خودمون حس نمی کنیم؟!!!

[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 9:36 ] [ حبیب غفاری ]

سال نو بر همه دوستان مبارکباد

حلول سال نو و عید سعید  باستانی نوروز را پیشاپیش  برپیشگاه  یکایک  دوستان فرهیخته و آحاد ملت بزرگ و حماسه آفرین ایران تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

و  از درگاه خدا ی منان بر همه  کودکان و نوجوانان، جوانان و مردان برومند و دختران  و بانوان  عفیف و آبرومند ، سرافرازی  و سلامتی وبهروزی و بهبودی و عافیت و عزت مستدام آرزومندم .

مدیر وبلاگ: پایگاه مباحث قرآنی واجتماعی حبیب غفاری

**************************** 

امام علی (ع) : کُلُّ یَومِ لا یُعصَی اللهُ فیهِ فَهُوَ عیدٌ

هر روزی که درآن خدای منان نافرمانی نشودپس آن روزعید است.

خدایا  تو را به محبوب ترین بندگانت سوگند! هرروز ما را عید -  بازگشت به حق و حقیقت ، بازگشت به خویش خویشتن و فطرت خود-   قرار بده .

خدایا تورا به محمد و آل محمد سال نو را بر همه ما ، سال سلامتی و عافیت و سلامتی از هر گناه و معصیت قرار بده .

************************** 

اللّهُمَّ اَسئَلُکَ فیهَا العِصمَةَ مِنَ الشیطانِ

 وَ القُوَّةَ عَلَی هذِهِ النفس الامارةِ بالسُّوءِ

وَ الاِشتِغالَ بِما یُقَرَّ بُُنِی اِلَیکَ

خدایا دراین سال ؛  عصمت ازشر شیطان و نیرو برای غلبه بر این نفس بسیار امرکننده به بدی و اشتغال به آنچه مرا به تو نزدیک می کند ،  را از تو تمنا می کنم .

*************** 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار و یا محول الحول و

الاحوال حَوِّل حالَنا الی اَحسَنِ الحال

ای گرداننده ی قلبها و دیده ها و ای تدبیر کننده ی شب و روز و ای تحویل وتغییردهنده ی قوت وحال ها، حال ما را به بهترین حال تغییر بده

******************

دوستان خوبم دوستان دارم تا سال 91 بدرود

 خوب و سرحال و سلامت باشید

دست علی یارتان خدا نگهدارتان

اراتمند شما : حبیب

[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 12:12 ] [ حبیب غفاری ]

هرسخن جایی و هر نکته مقامی دارد

«« ابیاتی از شاعر توانا جناب سعدی»»

مجــــال سخــــن تا نبینـــی ز پیــش          به بیهـــوده گفتـــن مبـــر قدر خــــویش

************

اگرچه پیش خـردمند خامشی ادب است/ به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره عقـــل است دم فروبستن / به وقت گفتن و گفتن به وقـت خاموشی 

***********            

صمت یا سکوت متفکرانه

رُبَّ سکوت اَبلغُ من کلامٍ    (چه بسا سکوتی که از سخن گفتن شیواتر است)   

     ما ندمتُ علي سكوتي مرّه ً      لكن ندمت ُعلي الكلام مِراراً          

 (یکبار هم برای سکوتم پشیمان نشده ام لکن  بارها از سخنانم پشیمان شده ام)

    حُقه پر آواز به يـــك دُر شود          گنگ شود چون شكمش پُـر شود (  نظامی)

سخن و عمل

 قالوا و ما فَعلوا و أينَ هُم       مِن معشرٍ فعلوا و ما قالوا   

( گفتند و عمل نکردند . کجایند آن گروهی که عمل کردند و نگفتند)

بزرگي سراسر به گفتار نيست  // دو صد گفته چون نيم كردار نيست   (سعدي)

سخن كاو از ســـر انديشه نايد          نوشتـــــن را و گفتن را نشايـد      (نظامي)

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 14:15 ] [ حبیب غفاری ]

لسان میزان انسان

پیامبر (ص):« نجات مؤمن در حفظ زبان اوست»

امام علی (ع) : «اللسان میزان الانسان» زبان میزان (ابزار سنجش) انسان است

امام صادِق (ع) :قلبت را قبله زبانت قرارده جز با اشاره قلب زبان مجنبان

دلا باید دهن را بسته داری
دلا باید تنت را خسته داری

که سالک را دهان بسته باید
تن خسته دل بشکسته باید

چرا که  سخن، بهترین عبادت و زشت ترین معصیت است باید از زبان مراقبت کرد تا زبان بسته نشود زبان قلب باز نمی شود.

ازپیامبر(ص)روایت شده است که چون فرزندان و نبیره های حضرت آدم (ع) بسیار شدند در نزدش آمدند وگفتندچرا سخن نمی گویی؟

حضرت آدم (ع) گفت : ای فرزندانم  چون خدا وند مرا از جوارش بیرون کرد با من عهد نمود و فرمود: گفتارت را کم کن تا به جوارم برگردی.»

یکی از اصول مهم خودسازی کم گوئی وگزیده گوئی است که با مراقبت درگفتار وکنترل زبان درها ی بسته آسمان دل ،  بر روی انسان باز می شود وحکمت نورانی برزبان جاری وچشم دل گشوده می گردد .

امام خمینی(ره) : «پس از مدتی مواظبت زبان قلب گشوده شود و قلب ذاکر ومتذکر می گردد

 در اول امر قلب متعلم بود و زبان معلم و به ذکر زبان ، قلب ذاکر می شد وقلب تابع زبان بود  ولی  پس ازگشوده شدن زبان قلب ،عکس گردد قلب ذاکرگردد وزبان به ذکر آن ذکر گوید وبه تبع آن حرکت کند

درصورت رعایت سکوت و ادب سخن، زبان قلب گویا می شودهمان طوری که  طفل مدتی حرف نمی زند.  فقط گوش می کند  و چون کلمات در ضمیرش نقش بستند .  زبان  تکلم می گشاید وشیرین زبانی می کند ومربیش از آن لذت می برد.

پیامبر(ص) : "کسی که چهل روزاعمالش را برای خدا خالص نماید «« یعنی تمام کارهایش را فقط برای خشنودی و رضای خدا و برای  خدا انجام دهد »» خداوندچشمه های  حکمت از قلبش بر زبانش جاری می کند " 

حرف زدن اشتغال به غیر است ، سکوت اشتغال به خویشتن..

حرف زدن دل  رامی میراند، سکوت دل  احیا می نماید

حرف زدن آئینه دل را زنگار نماید ، سکوت از آیینه دل  زنگار زداید.

 حرف زدن  سوزنده است وسکوت سازنده.

یک تبصره مهم  : سکوت هنراست  لکن سخن گفتن  بحق و بموقع  هنرمند انه تر است .  

علي (ع): «اذا تم العقل نقص الكلام؛ هنگامي كه عقل كامل گردد سخن كم مي‏شود

به این مقدار یاد آوری بسنده می کنیم و این مسوده را به  ابیاتی چند ختم می نماییم

بهایم خموشند و گویا بشر

زبان بسته بهتر که گویا به شر

چو مردم سخن گفت باید بهوش

وگرنه شدن چون بهایم خموش

به نطق است  عقل آدمی زاده فاش

چو طوطی سخنگوی نادان مباش

***************************

ای زبان تو بس زیانی مر مرا
چون تویی گویا چه گویم من تو را؟

ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی

ای زبان هم گنج بی‌پایان تویی
ای زبان هم رنج بی‌درمان تویی

هم صفیر و خدعه مرغان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی

************************* 

خدایا بر محمد و آل محمد درود و صلوات  فرست و بحق محمد وآلش ما  را از جهالت و سفاهت و بلاهت  و غفلت و شرور زبان  و گوش و چشم  و دهان مان مصون و محفوظ بدار

[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 12:22 ] [ حبیب غفاری ]

چرا به حرفام  گوش نمیدن ؟؟؟

حتما خیلی تجربه کرده اید که یک سخن راست و زیبا یی را بیان می کنید ولی کسی گوش  نمی کند  و درصورت گوش کردن هم   کسی بهش توجه نمی کند شاید با خودتان  فکر کنید عجب آدم های هستند من برای شان حدیث و قران  می خوانم ولی کسی گوش نمی کند یا نمی پذیرد  ؟؟؟

حرف شما درست .  در درستی سخن شما شکی نیست  کاملا هم راست است لکن چند اشکال اساسی وجود دارد که ای بسا من و  شما به آن توجه نداریم و یا به کلی ازآنها  غافلیم .

 باید بدانیم  که صرف راست بودن سخن شرط کافی برای مقبولیت آن نیست راستی کلام یکی از  شرایط مقبولیت سخن است .

باید توجه نماییم که  آیا نحوه بیان وزمان و مکان سخن ما مناسب است  ؟؟

 آیا مخاطب ما  حال و حوصله شنیدن و گوش دادن به سخنان  ما را دارد ؟

آیا هیچ فکر کرده ایم که خودمان چقدر به سخنان مان ایمان  و اعتقاد داریم ؟؟

 آیا دقت کرده ایم که  چقدر سخن در گفتن مان اخلاص داریم ؟؟

آیا سخنان ما را برای خدا می زنم یا نعوذ بالله برای  اظهار فضل و خود نمایی می گوییم ؟؟

 آیا سخنانی که  می گویم  با کردار و رفتارمان مطابقت دارد یا نه  ؟؟؟

آیا مکان و زمان مخاطب ما  مناسب است ؟؟؟

 آیا مخاطب توانی  درک سخنان مرا از حیث علمی و جسمی دارد  ؟؟ یا طفلکی یک ساعت یا ای بسا چند ساعت  است در هوای سرد یا گرما ،  در زیربرف و  باران وآفتاب سوزان  خبر دار و سر پا ایستاده است ؟؟؟

ای   معلم عزیز ، ای سخنران گرامی  ،ای  خطیب قبل از خطبه و ای  خطیب بعد از خطبه بالاخره ای سخنران بعد از سی کیلومتر راهپیمایی !!!  اگر می خواهی سخنت خریدار داشته باشد و سخنانت مفید و موثر باشد وباعث نفرت و آزار و اذیت و عامل مسجد گریزی و ترک تحصیل و  نصیحت گریزی   نباشی.  اصول زیر به خاطر بسپار .

  

ا – اولا سخنران باید «« اخلاص »» داشته باشد و تمام سخنانش به نام  خدا و برای  خدا  باشد .

2- ثانیاسخنران  با ید با لحنی  «« زیبا  ، شیوا ، گیرا و رسا » سخن بگوید  اگر زبانی گویا نداری  ، بیان شیوا نداری  و از همه مهم تر سخن ارزنده و ارزشمنده نداری  تو را خدا بخیال شو وقت مردمو نگیر (آفرین پسر خوب باشه )

3- سخنران با ید «« زمان و مکان سخنرانی »» و «« حال و حوصله  و تاب و توان علمی و جسمی »» مخاطبان خود  را لحاظ نماید ببین  مکان مخاطب چگونه است ؟؟  تو که الحمد لله و المنه جایت  وفق مراد ه  و زمان برات خوش می گذره  . ببین جای مخاطبات  راحت یا نه ؟؟؟ حالا زمان و مکان بی خیال ؟؟ ببین مخاطب سخنان تو را می فهمد یا اصلا حال و حوصله گوش کردن داره ؟؟  یا تازه ازکار رسیده نای نفس کشیدن نداره !! و یا در محل کارش خسته شده  اعصاب نداره  ؟؟ یا چندبار رو ی  زیبای رییس اداره   دیده طفلکی هنوز دل نداره ؟؟!  ویا تازه سی و چهل کیلومتر راهپیمایی کرده و شعار داده  رمق سرپا ایستادن نداره ؟؟؟ خلاصه آقا ، خانم ، معلم ، ملا و مهندس ، دکتر، آقای خطیب،  آقای عجیب  مخاطبتو  ببین  و بشناس بعد حرف بزن .

البته آن هم  با رعایت اصول و فروع.   بلد نیستی  جون مامانت بی خیال شو مغز مردم نخور .   

4- اصل آخر ، اصل  «« مقبولیت  و محبوبیت سخنران »»  . جناب سخنران ، جنا ب خطیب ، جنا ب ادیب  خوب دقت کن.   ببین  آخر مخاطب تورا  قبول داره  تا سخنانتو  قبول کنه  ؟؟  یکی از مهمترین عوامل  موفقیت معلم و مبلغ محبوبیت و مقبولیت اوست اگر معلم و مبلغ محبوب مخاطب نباشد افلاطون زمان هم  باشد بی فایده است تا دانش آموز تا مخاطب معلم و مبلغشو دوست نداشته باشه حرفاشو قبول نمیکنه . آری کسی  که محبوب مخاطبش نیست  نمی تواند مربیش باشد . معلمی یعنی محبوبیت ،  مربی گری  یعنی مقبولیت ،  مبلغی و ملایی یعنی حکومت، حکومت بر قلوب مردم  .  اگر معلمان و مبلغان  محبوب دانش آموزان  خود باشند  قادر خواهند بود عامل  تغییر در رفتار و کردار  آنها شوند و  در اصلاح  رفتار و اخلاق آنان بسیار موثر و مفید  باشند  .

خدایا چنان کن سرانجام کا ر            تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

[ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 13:57 ] [ حبیب غفاری ]

راهی نو در شناخت قرآن کریم

«« شناخت قرآن در آینه اوصاف پیروان راستین آن »»

بزرگان و صاحب نظرانی چون علامه طباطبائی (رضوان الله علیه )  برای شناخت هر کتابی سه نوع شناخت بشرح زیررا لازم و ضروری دانسته اند .  

1-  شناخت سندى يا انتسابى  

2- شناخت تحليلى و محتوایی

۳-  شناخت ريشه اى  

حضرت علامه (ره)  در خصوص شناخت قرآن کریم نیز در این سه محور توضیحاتی زیبا و رسایی را به طور اجمالی  افاضه فرموده اند.

 لکن  بنده دراین نوشته می خواهم یک  نوع شناخت  ملموس و محسوسی را تحت عنوان «« شناخت قرآن در آینه اوصاف پیروان راستین آن »» بیان و طرح  نمایم که  نیاز چندانی به تخصص علوم قرانی ندارد.  

قابل ذکر است این روش  خلاصه فرمایشات یک جلسه قرآنی یکی از  استاد گرانقدر اخلاق است که اینک خیلی از  طالبان و تشنگان  سیرو سلوک  و خودسازی در تعدادی  از مراکز علمی آموزشی( حوزه و دانشگاه) از چشمه سرشار  حکمت  و انفاس قدسیه آن بزرگوار سیراب می شود وبر جان خود  صفا و حیات تازه و طیبه  می بخشند،  استاد خود از دلباختگان  و شیفتگان حضرت علامه طباطبایی  (قدس الله ) هستند واز خرمن دانش و بیش سلسله جلیله عرفا همچون حضرت آیه الله  سعادت پرور(ره)  وحضرت  آیه الله  بهجت (ره) دسته گل های عظیمی از علم و معرفت  چیده و آنچه راکه  برای حقیری چون  من غیب و نامفهوم است با چشم شهود بالعیان  دیده است -

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 12:47 ] [ حبیب غفاری ]

استهزاء و انابه

شاعری به نام  «مقبل» ، در آغاز شباب، جوانی ظریف و بذله گو بود. روزی در ایام محرم، به جمعی رسید كه سینه زنان، به عزاداری امام حسین (ع) مشغول بودند و اشعار جانگدازی می‌خواندند. مقبل، از روی «« استهزاء »» شعری خواند كه همه عزاداران از مضمون شعرش دلگیر و پریشان شدند.

 پس از چندی مقبل به عقوبت كردار خویش گرفتار آمد و به مرض جذام مبتلاشد، به طوری كه مردم از او بیزار گردیدند. ناچار، وی در گلخن حمامی مقام گرفت و روزگار می‌گذرانید.

 محرم سال بعد فرا رسید و مقبل در همان گلخن حمام نشسته بود كه ناگاه آواز جمعی از دوستان و شیعیان آقا ابا عبدالله الحسین  ـ علیه السلام ـ را شنید. پس خودش را از آن گلخن بیرون كشید و پنهانی به طرف آنان آمد. دید باز به قرار سال گذشته، آن گروه عزادار، سینه زنان و گریه كنان این اشعار را می‌خواندند: 


                 روز عزاست امروز جان در بلاست امروز 
                 افغان و شور محشر در كربلاست امروز


در این لحظه، قلب مقبل از دیدن آن منظره حزن انگیز و شنیدن آن شعر سوزناك شكست و حالش دگرگون شد و گریه كنان برای توبه و »» انابه »»این اشعار را سرود: 
    

                    چه كربلاست امروز چه پربلاست امروز 
                    سرحسین مظلوم از تن جداست امروز


پس در همان شب، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ را در خواب دید كه او را نوازش كرد و دست مرحمت بر سر او كشید و از تقصیرش در گذشت و بیماریش برطرف شد و حضرت او را ملقب به«مقبل» نمود. نامش در اصل«محمد شیخا» بود. از آن زمان بود كه مقبل، شروع به سرودن اشعاری در مصیبت های سیدالشهداء نمود.

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 9:36 ] [ حبیب غفاری ]

شیطان گفت : کی میتونه اونو خشمگین کنه ؟

داستان از این قرار است که روزی  یكی از پیامبران الهی  به نام اَلْیسَع به قوم خود گفت:

«آرزو دارم شخصی را در زندگیم جانشین خود سازم تا ببینم با مردم چگونه رفتار می‎كند (كه اگر خوش رفتار بود، او را جانشین خودم بعد از مرگم نمایم).
برای این كار، مردم را جمع كرد و به آنها گفت:

 «هر كس كه انجام سه خصلت را متكفّل و متعهّد شود، او را جانشین خودم بعد از مرگم می‎كنم، و آن سه خصلت عبارتند از:

 1- روزها را روزه بگیرد  

2-  شبها را به عبادت به سر آورد

۳-  و خشمگین نشود  

(یعنی متخلق به  اخلاق انبیاء باشد  و اعصابش را  كنترل نمود ه و بر خشمش مسلط باشد  ).


از میان جمعیت، جوانی برخاست و گفت: من متكفّل و متعهّد انجام این سه كار می‎شوم.
اَلْیسَع به او توجه ننمود،‌و بار دیگر سخن خود را تكرار كرد، باز كسی جز همان جوان پاسخ نداد،

اَلْیسَع این بار نیز به او توجه نكرد و سخن خود را تكرار نمود، باز در میان آن همه جمعیت، تنها همین جوان پاسخ مثبت داد.
اَلْیسَع آن جوان را جانشین خود قرار داد، و خداوند نیز  او را ازبه  پیامبری مبعوث نمود ، آن جوان هما ن بشر بن ایوب (ع) است  كه به خاطر متكفل  شدن سه خصلت مذكور ذی الکفل نامیده شد.
[5]

  ابلیس ملعون  از حلم و بردباری و خوش اخلاقی  این پیامبربزرگ الهی حضرت ذی الکفل (ع) به ستوه آمد وروزی  تمام پیروان خود را جمع کرد و گفت : کیست كه ا و «« ذی الكفل»»  را خشمگین كند؟
یكی از پیروانش  به نام ابیض گفت: من می‎روم.
ابلیس به او گفت: برو شاید او را خشمگین كنی.
حضرت ذی الكفل شبها را عبادت می کرد  و نمی‎خوابید، صبحها نیز از اول وقت به قضاوت در بین مردم می‎پرداخت و تنها بعد از ظهر، ‌اندكی می‎خوابید.
جناب ذی الكفل (ع)  طبق معمول، بعد از ظهر به بستر رفت تا بخوابد،‌ ناگاه ابیض به در خانه او آمد و فریاد زد: «من مظلوم واقع شده‎ام به داد من برس.»
جناب ذی الكفل (ع)  از بستر برخاست و به در خانه آمد و به او گفت: «برو آن شخص را كه به تو ظلم كرده به این جا بیاور تا حقّت را از او بگیرم.»
ابیض گفت: او نمی‎آید من از این جا نمی‎روم تا به حقّم برسم.
جناب ذی الكفل (ع)  انگشتر خود را به ابیض داد، و فرمود: نزد آن كس كه به تو ظلم كرده برو، با نشان دادن این انگشتر، او را به این جا بیاور.
ابیض انگشتر را گرفت و رفت. فردای آن روز در همان ساعت خواب، سراسیمه پشت در خانه آن جناب  آمد و فریاد زد: «من مظلوم واقع شده‎ام به فریادم برس، و آن كس كه به من ظلم كرده به انگشتر تو اعتنا نمی‎كند و به اینجا نمی‎آید.»
خادم خانه جناب ذی الكفل (ع)  به ابیض گفت: «وای بر تو، دست بردار، بگذار پیامبر خدا اندكی بخوابد، او دیشب و دیروز نخوابیده است.»
ابیض گفت: من مظلوم هستم تا حق مرا نگیرد، نمی‎گذارم بخوابد.
خادم نزد جناب ذی الكفل آمد و ماجرا را گزارش داد،   آن حضرت این بار نامه‎ای برای شخص  متشاکی نوشت و نامه را با مهر خود ممهور نمود  و به خادمش داد كه تا به  ابیض بدهد، ابیض نامه را گرفت و رفت.
او فردای آن روز در همان ساعت خواب، باز به در خانه آن حضرت  آمد و فریاد زد: «من مظلوم واقع شده‎ام به دادم برس، آن ظالم به نامه تو اعتنا نكرد.» او هم چنان فریاد می‎كشید تا این كه جناب ذی الكفل(ع)  خسته و كوفته از بستر برخاست و نزد ابیض آمد و با كمال بردباری و خوش اخلاقی  دست او را گرفت و گفت: بیا  نزد آن ظالم برویم تا حق تو را بگیرم.
در این وقت هوا به قدری گرم بود كه اگر قطعه گوشتی را در برابر تابش خورشید می‎نهادند، پخته می‎شد. چند قدم كه برداشتند، ابیض فهمید  كه نمی‎تواند جناب ذی الكفل را خشمگین كند واز عصبانی شدن او مأیوس شد و دستش را كشید وفرارکرد .  
خداوند متعال داستان فوق را برای پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیان نمود، تا در برابر آزار دشمنان صبر و تحمّل كند، همان گونه كه پیامبران گذشته در بلاها صبر می‎كردند.
[7]


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 10:31 ] [ حبیب غفاری ]

حضور 70درصدی مردم ولایت مدار مرند و جلفا

((در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ))

((۹۰/۱۲/۱۲))

"ملت عقول و غیور ا یران سیلی سختی بر چهره کریه استکبار نواختند"

در سایه عنایات و تفضلات خداوند تبارک و تعالی مردم بزرگ و ولایت مدار شهرستان های مرند و جلفا همگام و همراه همه ملت نجیب و فهیم و عدالت طلب و ظلم و استکبار ستیز ایران سر فراز در راستای لبیک گویی به فرمایشات گهر بار و معجره آسای  مقام معظم رهبری با حضور پرشور و تحسین بر انگیز ۷۰ درصدی خود در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی سیلی سختی بر دهان دشمنان داخلی و خارجی نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه زدند .

ان شاءالله که کاندیدای منتخب شان ،خادم صادق مملکت  و ملت و تابع مخلص ولایت و دیانت باشد و از هرگونه انحراف و فردگرایی محفوظ و مصون بماند و خود را مدیون و وامدار احدی جز ملت نداند و تمام عملکرد و تلاش هایش مقبول حضرت حق و موجب خشنودی قلب نازنین آقا زمان (عج) و مقام معظم رهبری باشد. 

***************************

نتیجه نهایی انتخابات شهرستان های مرند و جلفا

۱- محمد حسن نژاد              ۵۰۵۸۶

۲- کریم شافعی                   ۴۳۳۸۰

۳- حسین متفکر                  ۲۱۵۰۷

۴- رضا قاسم زاده                ۱۱۰۴۶

۵- قاسم زرعی                    ۴۶۷۵ 

۶- عیسی میرزایی               ۳۰۵۲

۷- علی مجتهدین                 ۱۹۲۸

۸- حسین عماری                 ۱۸۲۵

۹- رحمان صمصامی              ۱۶۴۸

جمع کل آراء ماخوذه ۱۴۵۱۳۱ رای بود که از این تعداد ۵۴۸۴ رای باطله است  .

" درود و سلام  بی پایان بر ملت بزرگ و بی نظیر ایران ،سر زمین دلیرمردان و دلاوران و  مُلک مَلک گونه گان و هنروران "

 

[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 9:52 ] [ حبیب غفاری ]

نخستین بانوی شهید«« جناب سمیه »»

سمیه كنیز ابو جهل بود، او حقانیت اسلام را در یافت ، و در همان آغاز بعثت ،  اسلام راقبول كرد، ابوجهل آنقدر به او تازیانه زد كه از اسلام برگردد، او همچنان استوار و راسخ در عقیده اسلام باقی ماند. ابوجهل روزی او را به قدری کتک زد كه او بی هوش به زمین افتاد، پس از مدتی به هوش آمد، ولی گفت :آئین من همان آئین محمّد (ص) است. وقتی كه ابوجهل با سرسخت ترین شكنجه ها نتوانست سمیه را از آئین حق باز دارد، تصمیم گرفت او را به قتل برساند. او را كنار خانه كعبه آورد، مشركان مكه اجتماع كردند، در برابر مردم به او گفت : دو راه در پیش داری 1- برگشتن از اسلام 2- كشته شدن  


ادامه مطلب
[ جمعه 12 اسفند1390 ] [ 7:12 ] [ حبیب غفاری ]

خشم  و عشق دو دریای بی ساحل

مردی در حال تمیز کردن ماشین جدیدش بود که نا گاه کودک ۷ ساله اش تکه سنگی برداشت و بر روی بدنه ماشین چند خطی انداخت .

مرد آن چنان عصبانی شد که دست پسرش را تو دستش گرفت و چند با رمحکم پشت دست او زد در حالی که از شدت خشم وعصبانیت  توجه نداشت که با آچاردست نازنین بچه کوچکش  را می کوبد  .    

سرانجام در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان انگشتان دست پسرش عزیزش را قطع کردند .

وقتي كه پسر، چشمان اندوهناك پدرش را ديد ازش پرسيد "پدرجان كی انگشتانم در خواهد آمد.

پدر آنقدر مغموم و محزون  بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت ماشین رفت وچند لگد محکم  به ماشینش کوبید .

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشست و به خطوطي كه پسرش روي ماشین  انداخته بود نگاه مي كرد.  یک لحظه متوجه شد که پسرش نوشته است .

" پدرجان  دوستت دارم "

روز بعد پدر خودكشي كرد

آری عزیزان خشم و عشق حد و حصری ندارند بیاید با استمداد از خدای منان ««خوش خلقی و عشق»» را منش و روش خود سازیم  و خشم و خشونت و حبّ دنیا را از خویش  دور داریم تا زندگي را مملواز مهر و مهرورزی  و زیبایی و عشق ورزی   نماییم  و اين جمله را با قلم مراقبه و خودسازی ، مجاهده و شکیبایی  بر لوح دل  بنگاریم که : 

همه آسمانها و اشیاء به احترام انسان وبرای استفاده انسان  و انسان  براي عشق ورزی  وعبادت  خدای منان خلق شده است  وانگهی  چه عبادتی برتر و بالاتر از عشق و محبت به کودکان و خویشان و همه مردمان است .  

دریغا که  امروزه در این زندگی ماشینی  ، انسان ها برای حفظ و نگهداری اشیاء استفاده می شوند و اشياء و اجناس و اسکناس بجای خدای منان مورد عشق ورزی  و اکرام قرار می گیرند .

باید با تمرین و ممارست و خودسازی و مجاهدت در دفتر جان خود ثبت کنیم که :

همه چیز باید در خدمت انسان و انسان دراطاعت خالق  و خدمت مخلوق باشد.  

[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 6:12 ] [ حبیب غفاری ]

                               بسیاری از یهودیان مصر مسلمان شدند

سیده نفیسه دختر حسن بن زید كه پسر امام حسن مجتبی (ع)بود  در سال 145 ‌هجری قمری  در مكه متولد شد و در مدینه نشو و نما كرد، روزها پیوسته روزه می‎گرفت و شبها را به عبادت بسر می‎برد،

 او ثروتمند بود و از ثروت خویش به مسکینان  و مریضان  و عموم مردم احسان می‎فرمود، سی مرتبه نیز به حج مشرف شده كه اكثر آن با پای پیاده بود.
زینب دختر برادر نفیسه گفت: چهل سال تمام عمه‎ام را خدمت كردم و در این مدّت ندیدم شبی بخوابد و یا روزی افطار كند، پیوسته شبها را به قیام و روزها را به روزه می‎گذراند،

به او گفتم: با خود مدارا نمی‎‎كنی، جواب داد: چگونه با نفسم رفق و مدارا كنم، با اینكه در جلو عقباتی دارم كه از آنها نمی‎گذرند مگر مردمان رستگار.
جناب نفیسه(س)  از شوهر خود (اسحاق) دو فرزند داشت یكی قاسم و دیگری ام‎كلثوم،

 یک سال  با شوهرش به زیارت مزارشریف  حضرت ابراهیم خلیل(ع)  مشرّف شد، در مراجعت به مصر تشریف آورد، و در منزلی سكنی گزید، در همسایگی آنها دختر یهودی نابینائی بود، یك روز به آب وضوی نفیسه تبرّك جست، در همان دم  چشمانش روشن شد،‌ و بعد از آن یهودیان بسیاری اسلام آوردند و اهل مصر در حق آن بانوی  مخدرّه بسیار عقیده پیدا كردند، ازحضرت  نفیسه (س) خواهش كردند در مصر توقّف كند، او نیز در مصر توقّف نمود، تا اینكه در همان جا از دنیا رفت.
آن مخدره قبری به دست خویش برای خود كنده بود و پیوسته در آن قبر داخل می‎شد، نماز می‎خواند و قرآن تلاوت می‎كرد، و در آن قبر 6 هزار ختم قرآن نمود تا اینكه در ماه رمضان سال 208 از دنیا رفت .

 هنگام احتضار روزه بود، اطرافیان او را امر به افطار كردند فرمود: واعجبا، سی سال است كه از خداوند متعال مسئلت می‎كنم با حالت روزه از دنیا بروم و اكنون كه روزه هستم افطار كنم؟!
شروع كرد به خواندن سوره انعام و همین كه رسید به آیه مباركه «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِم‌‌» از دنیا رفت.
نقل شده كه بعد از وفات نفیسه شوهرش اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق (ع) خواست بدن او را به مدینه منوره منتقل كند و در بقیع دفن نماید، اهل مصر اجتماع نمودند و درخواست كردند كه آن مخدّره را در مصر بگذارند برای تبرّك و تیمّن، و حتّی مال بسیاری بذل كردند، امّا اسحاق راضی نشد، تا آنكه در خواب پیغمبر (ص) را دید كه فرمود:
درباره نفیسه با اهل مصر معارضه مكن چرا كه به واسطه بركت او بر‌ آنها رحمت نازل می‎شود.

[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 7:10 ] [ حبیب غفاری ]

 تکلم با قرآن کریم

گویند: شخصی زنی را در بیابان  دید، گفتم: كیستی؟

جواب داد: «وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ»[1]

«بگو سلام پس بزودی می‌دانند!»
از قرائت این آیه فهمیدم كه می‌گوید:

 اوّل سلام كن، سپس سؤال! كه سلام دادن علامت و وظیفه شخصی است كه بر دیگری وارد می‌شود.
به او سلام كردم و گفتم: در این بیابان آن هم تنها چه می‌كنی؟

 پاسخ داد: «مَنْ یهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»[2]

«كسی را كه خدا هدایت كند گمراه كننده‌ای بر او نیست».
از این آیه شریف دانستم كه راه را گم كرده ولی برای یافتن مقصد به حضرت حقّ امیدوار است.

 گفتم: از جنّی یا آدم؟ جواب داد:
«یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»
[3]
«ای فرزندان آدم زینتتان را نزد هر مسجد بردارید».
از قرائت این آیه فهمیدم كه از آدمیان است.

گفتم: از كجا می‌آیی؟ پاسخ داد: «ینادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِیدٍ»[4]

«از جایی دور ندا داده می‌شوند».
فهمیدم از راه دور می‌آید.

 گفتم: كجا می‌روی؟ جواب داد:
«وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ»
[5]
«بر مردمان است كه برای خداوند حج به جای آورند،كسی كه استطاعت به آن پیدا كند».
فهمیدم قصد خانه خدا دارد.

 گفتم: چند روز است حركت كرده‌ای؟ گفت:
«لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما فِی سِتَّهِ أَیامٍ»
[6]
«ما آسمانها و زمین و آنچه بین این دو است  را در شش روز خلق كردیم».
فهمیدم شش روز است از شهرش حركت كرده و به سوی مكه می‌رود.

پرسیدم غذا خورده‌ای؟ جواب داد:
«وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یأْكُلُونَ الطَّعامَ»
[7]
« ما پیامبران را مثل فرشتگان بدون بدنی قرار ندادیم که غذا نخورند».
فهمیدم چند روزی است غذا نخورده است.

گفتم: عجله كن تا تو را به قافله رسانم. جواب داد:
«لا یكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»
[8]
«خداوند هیچ كسی را بیشتر از طاقتش تكلیف نمی‌كند».
فهمیدم كه مثل من در حركت تندرو نیست و طاقت ندارد.

به او گفتم: بر مركب من در ردیف من سوار شو تا به مقصد برویم. پاسخ داد:
«لَوْ كانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»
[9]
«اگر در آسمان و زمین خدا یانی جزخدای یگانه بودالبته فاسد می‌شدند.»
آگاه شدم كه تماس بدن زن و مرد در یك مركب یا یك خانه و یك محل موجب فساد است. به همین علت از مركب پیاده شدم و

 به او گفتم: شما به تنهایی سوار شوید، وقتی سوار شد گفت:
«سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ»
[10]
«منزه است خداوندی كه برای ما این را مسخر گردانید و ما هرگز قادر به تسخیر آن نبودیم).
وقتی به قافله رسیدیم گفتم:
 در این قافله آشنایی داری؟

جواب داد:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»
[11]
«محمد نیست مگر رسولی و قبل از او رسولانی گذشته اند »
«یا یحْیى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّهٍ»
[12]
«ای یحیی كتاب را به قوت بگیر».
«یا مُوسى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ»
[13]
«ای موسی منم خداوند».
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ»
[14]
«ای داود ما تو را در زمین جانشین و خلیفه قرار دادیم».

 
از قرائت این چهار آیه دانستم كه چهار نفر آشنا به نام محمد و داوود و یحیی و موسی دارد.

 چون آن چهار نفر نزدیك آمدند این آیه را خواند:
«الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا»
[15]
«مال و فرزندان زینت زندگانی دنیوی هستند».
فهمیدم ان چهار نفر فرزندان او هستند.

به آنها گفت:
«یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمِینُ»
[16]
«ای پدر، موسی را به خدمت گیر بهترین كسی كه باید به خدمت برگزینی كسی است كه قوی و امین باشد».
فهمیدم به آنها گفت: به این مرد امین كه زحمت كشیده و مرا تا اینجاآورده مزد دهید. آنها هم به من مقداری درهم و دینار دادند و

او حس كرد كم است. گفت:
«وَ اللَّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ»
[17]
«خداوند برای كسی كه بخواهد، پاداش را دو چندان گرداند».
فهمیدم می‌گوید به مزد او اضافه كنید.
از رفتار آن زن سخت به تعجب آمده بودم وبه فرزندانش گفتم: این زن با كمال كه نمونه او را ندیده بودم كیست؟

جواب دادند:

 این زن، فضه خادم حضرت فاطمه الزهرا ـ سلام الله علیها ـ است كه بیست سال است جز با قرآن سخن نگفته است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 8:9 ] [ حبیب غفاری ]

نمی از اقیانوس فضایل آقا امیر المومنین امام علی (ع)

 درآینه استدلالی قرآنی  جناب حُرّه(رحمه الله علیها)

روزی حُرِّه دختر حلیمه سعدیه ، خواهر رضاعی پیامبر اكرم - صلّی اللّه علیه و آله- به كاخ حكومتی حجّاج بن یوسف ثقفی ، وارد شد: حجاج از طرز برخورد و حركات او - كه خیلی وزین و بی اعتنا بود- فهمید كه یك زن معمولی نیست . بعد از اینكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد: تو حُرّه ، دختر حلیمه سعدیه ای ؟ گفت : بلی .

 حجاج گفت : مدتی در انتظار دیدار تو بودم ، زیرا به من خبر رسیده كه تو علی را برتر از صحابه پیامبرصلّی اللّه علیه و آله ی دانی و او را بر ابوبكر، عمر، عثمان ، ترجیح می دهی ؟

 حرّه گفت : نه تنها از صحابه ، بلكه از تمام افرادی كه ، از صحابه بهترند، بالاتر و بهتر می دانم !

حجاج گفت : مقصود خویش را روشن تر بیان كن ، كیست كه بالاتر از اصحاب پیغمبر باشد؟

حرّه گفت : بهتر از اصحاب پیغمبر بسیارند، از جمله آدم ، نوح ، لوط، ابراهیم ، موسی ، سلیمان و ...

حجّاج ناراحت شده و گفت : وای بر تو، چقدر ادّعای بزرگی كردی كه علی را از بعضی انبیاء بالاتر و برتر شمردی . اگر در این باره دلیل و برهانِ قوی ، اقامه نكنی ، تو را خواهم كشت .


ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 8:10 ] [ حبیب غفاری ]

نگاهی گذرا به وظایف مجلس شورای اسلامی

مجلس در نظام جمهوری اسلامی ایران از اهمیت ویژه و والایی برخوردار بوده و محور بسیاری از تصمیم گیری ها، قانونگذاری ها، برنامه ریزی ها است و چراغ هدایت دولت و ملت را به دست دارد. مجلس پایگاه اساسی نظام و مردم و مایه حضور و مشارکت واقعی مردم در تصمیم گیری ها و مظهر اراده ملی است.
با توجه به نقش مؤثر و مهم مجلس در نظام کشور، وظایف عمده مجلس در دو بخش خلاصه می گردد:


الف- قانونگذاری      ب – نظارت


ادامه مطلب
[ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 8:8 ] [ حبیب غفاری ]

اصول تبلیغات صحیح انتخاباتی از منظر مقام معظم رهبری

1- پرهیز از اسراف و صرف هزینه متعارف

2-  حفظ اصول اخلاقی در تبلیغات و پرهیز از ایجاد کدورت در بین مردم  


3 -پرهیز جدی از رفتارهای خلاف شرع و عرف اسلامی در تبلیغات

 
4- پرهیز و احتراز از تخریب کاندیداهای رقیب


5- پرهیز جدی از شیوه های غلط تبلیغاتی غربی


6- پرهیز ازدادن وعده­ ها دروغین و تبلیغات نمایشی و نیرنگ آمیز

۷- پرهیز از خشونت و تشنّج  سیاسی و جناحی

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 8:6 ] [ حبیب غفاری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد خداوندی را که سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعماتش عاجر آیند ××××××××××××××
نویسنده وبلاگ : حبیب غفاری : مدرس ادبیات فارسی و علوم قرآنی
مولف کتب
1- نامه نگاری الگویی
2- شرحی مختصر بر دعای کمیل
3- آموزش ادبیات فارسی (1)
4- قاموس افعال قرآن کریم (سه جلد ) و ....
×××××××××××××××
آدرس الکترونیکی: habib47@yahoo.com
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


.

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


IS
فروش بک لینک طراحی سایت